تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فهرست توصيفى نسخه هاى خطى فارسى انستيتو دستنويس هاى شرقى سنت پترزبورگ ( فارسى ) — صفحة 368

مساهمون:

ص٣٦٨
نسخه بدون عنوان به ترتيب زير آغاز مىشود : « اما راويان اخبار و ناقلان آثار در جامع‌الحكايات چنين آورده‌اند كه در مملكت خطا ( كذا ) پادشاهى بود اقتباس شاه گفتند . . . . . . » در اين نسخه موضوع با
No 4 / 11
مطابقت دارد ، و در آن نام داستان وجود ندارد . نسخه بدون عنوان ديگرى به ترتيب زير آغاز مىشود : « اما راويان اخبار و ناقلان آثار . . . . . . . چنين روايت مىكنند كه در شهر كوفه بازرگانى بود و مال و نعمت بسيار داشت و كنيزكان بىحساب . . . . . . و او را پسر وفا نام بود . . . . . . . » حكايت موش و گربه در خانه تاجر نيشابورى ، گربه‌اى موشى را كه گرفته بوده ، رها مىكند ، با باور اين‌كه موش برايش غذاى بهترى مىآورد . حكايت موش : دختر پادشاه نيشابور پسر عموى خود را كه به لحاظ قانونى وارث تخت و سلطنت بوده ، دوست داشته است . او از شهر خود يعنى پادشاه استرآباد فرار مىكند و به نزد پسر عمويش مىرود . ناخداى كشتىاى آنها را از هم جدا مىكند ، اما قهرمان زن اين حكايت از دست ناخدا مىگريزد . او در جزيره‌اى قرار مىگيرد و چهل زن پادشاه آنجا را از حرم بيرون مىبرد . اين زن‌ها چهل راهزن را مىكشند . قهرمان داستان ، پادشاه يكى از شهرها مىشود و از همسر سابق خود جدا مىشود و با پسر عموى خود ازدواج مىكند . گربه از موش كه در حال حكايت داستان بوده است مىخواهد كه به قول خود وعده كند ، اما موش براى او يك پند اخلاقى مىخواند كه مفهوم آن اين است كه نبايد به دشمن خود اعتماد كند . تاريخ كتابت : سال 1295 قمرى / 1878 ميلادى ( اين تاريخ به احتمال بسيار تاريخ نگارش كتاب نيز است ) . مكان كتابت : آسياى مركزى . نام كاتب : نيامده است . سابقه نسخه : اين نسخه خطى توسط مارگولان در سال 1941 ميلادى به انستيتو شرق‌شناسى سن‌پترزبورگ وارد شده است . اندازه صفحه : 5 . 26 * 5 . 14 سانتيمتر ؛ تعداد برگها : 3 + 227 برگ ؛ تعداد سطور : 15 سطر ؛ اندازه متن : 7 . 17 * 9 سانتيمتر . نوع كاغذ : كاغذ شرقى . نوع جوهر : متن كتاب با جوهر سياه ، برخى عناوين با جوهر قرمز ( شنگرف ) نوشته شده است . نوع خط : خط نستعليق . نوع جلد : صحافى آسياى مركزى ، مقوايى ، با رويه كاغذى سبز با 3 طرح ترنج طلايى ، با روكش چرمى قرمز و پارچه كتانى سفيد مىباشد .
( 660 ) 6 . شماره نسخه :
B 2180 ( Nov . 1053 )
- 3 - 8 ، 5 - 11 نام كتاب : حكايت شرح اجمالى محتواى اثر : اين نسخه شامل هفت داستان است كه خلاصه‌اى از آنها مىآيد : 1 . نسخه بدون عنوانى به ترتيب زير آغاز مىشود : « اما راويان اخبار و ناقلان آثار محدثان داستان بوستان كهن و خوشه چينان خرمن سخن چنين روايت كرده‌اند كه در شهر بغداد مردى بود كه او را ادهم سقا مىگفتند . . . . . . . » و اما داستان : ادهم سقاى بغدادى به طور اتفاقى دختر پادشاه بلخ را مىبيند و عاشق او مىشود و به او پيشنهاد ازدواج مىدهد . بنا به توصيه وزير ، پادشاه از ادهم مىخواهد كه مرواريدى را از كف دريا بياورد ، در اين صورت مىتواند با دخترش ازدواج كند . ملكه دريا به ادهم كمك مىكند تا اين شرط را انجام دهد ، اما پادشاه با اين ازدواج موافقت نمىكند و دخترش مىميرد . با دعاى بسيار ادهم ، دختر پادشاه بلخ زنده مىشود و آن دو با هم ازدواج مىكنند . چند سال بعد پادشاه پسرى را به نام ابراهيم ادهم مىبيند كه معلوم شد فرزند دختر او و سقا است . 2 . نسخه بدون عنوان ديگرى در اين مجموعه به ترتيب زير آغاز مىشود : « روزى از روزها بر سر سراسيمه من هواى سايه تراشى افتاد . . . . . . . » اين داستان درباره شخصى است كه با سئوال‌ها و سخنان بىمفهوم با پيرزنى ، ملايى و پهلوانى صحبت مىكند . آن‌ها نيز به همان ترتيب به قهرمان داستان جواب مىدهند . قهرمان در شهرى قرار مىگيرد ، كه خان آن قول داده است ، دخترش را به همسرى شخصى در آورد ، كه همتا نداشته باشد . قهرمان در مباحثه سخنان بىمفهوم پيروز مىشود و با دختر خان ازدواج مىكند . 3 . يكى ديگر از نسخه‌هاى بدون عنوان بدين ترتيب آغاز مىشود : « اما راويان اخبار و ناقلان آثار . . . . . . در جامع‌الحكايات چنين آورده‌اند كه در شهر بغداد خواجه بود سوداگر بود . . . . . . و زنى داشت كه در پيشه عيارى و غدارى فريد روزگار او را بنام دله مختار ميگفتند . . . . . . . . »