تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فهرست توصيفى نسخه هاى خطى فارسى انستيتو دستنويس هاى شرقى سنت پترزبورگ ( فارسى ) — صفحة 366

مساهمون:

ص٣٦٦
حكايت حجاج و سليم جوهرى وزير فتاح به كمك دخترش شخصى را پيدا مىكند كه ماجراى عجيبى داشته است . فرمانرواى مكه چنين شخصى را به سوى خود مىخواند . اين شخص سليم زرگر است . داستان سليم : او اهل واسط بود . روزى زنش را در خانه مىگذارد و عازم سفر به كوفه ، مكه و روم مىشود . در جزيره‌اى سليم با ملكه پرى ازدواج مىكند و اين زن براى او دو پسر به نام‌هاى محمد و على به دنيا آورد . سليم مىخواست به سوى انسان‌ها برگردد ، و زنش در راه به او سه موى جادويى داد . سليم در غار جادوگرى قرار مىگيرد و با سيخ داغ چشمان او را كور و فرار مىكند و به واسط برمىگردد و به زندان مىافتد . سليم با جواب‌هاى خود حجاج را عصبانى كرد و مىخواست او را بكشد . سليم در مناره‌اى پنهان شد و موى جادويى را سوزاند و به دربار پرى منتقل شد . پرى ، زن زمينى سليم را كه فرزند پسرى به نام حامد را به دنيا آورده بود ، به دربار خود مىآورد . اما حامد از پدرش درخواست مىكند كه او به واسط برگردانند و در آنجا شاه مىشود . حكايت سيف الملوك و بديع الجمال بخش
NoNo 50
- 57 ،
II
را مشاهده كنيد . حكايت مهر و ماه بخش
No 58 , II
را مشاهده كنيد . حكايت حاتم و حسن بانو و شاهزاده منير و يافتن هفت سئوال او را حاتم طاى بخش
No 59 , II
را مشاهده كنيد . عنوان بدون نسخه به ترتيب زير آغاز مىشود : « اما راويان اخبار و ناقلان آثار چنين روايت مىكنند كه در روزگار ماضى سه جوانمردى با پيرى روشن ضمير هم سفر شدند . . . . . » واريانت
No 1 / 29
؛ موضوع با
No 2 / 10
مطابقت دارد و در آن نام داستان ، « حكايت دختر پادشاه و يك مرد پير و سه مرد جوان » است . راوى با برادران خود دعوا مىكند و خليفه به راوى كمك مىكند . زن راوى نيز تاجر جوان پارچه را فريب مىدهد ؛ نام غلام آورده نشده است . حكايت عادل خان موضوع با
No 5 / 5
مطابقت دارد . در اينجا متن داستان ناقص است : شروع حكايتى كه توسط عادل‌خان شرح داده شده است وجود ندارد . حكايت خواب ديدن مرد پير موضوع با
No 3 / 12
مطابقت دارد . حكايت بهروز شاه پسر پادشاه چين و عاشق شدن او در خواب به دختر پادشاه فرنگ و فرخ زاد ( كذا ) وزير او رفته بتدبير همراه گرفته آورده اند موضوع با
No 3 / 5
مطابقت دارد . حكايت فرنگيز بانو دختر وزير سلطان محمودو بازرگان پسر كه بمراد هم رسيدند سلطان محمود كه از عشق تاجر جوانى با خبر مىشود ، دستور اعدام او را مىدهد . تاجر مهلت مىخواهد و سپس دوست خود را معرفى مىكند كه حاضر است به جاى او بميرد . سلطان محمود شاهد ديدار تاجر جوان با دختر خود به نام فرنگيز بانو مىشود ، و آنها را به ازدواج يكديگر در مىآورد . نسخه بدون عنوان پس از نه رديف به ترتيب زير آغاز مىشود « اما بعد بدانكه راوى اين داستان چنين روايت مىكند كه در ولايت خطاى ( كذا ) پادشاهى بود نام اقتباس شاه گفتندى و پسرى داشت قاسم نام . . . . . . » حكايت سليمان شاه ابن داراب شاه
NoNo 3 / 3 , 12 / 3
را مشاهده كنيد . حكايت رضوان ( كذا ) شاه سير موضوع با
No 1 / 8
مطابقت مىكند . نسخه بدون عنوان ، پس از 15 رديف به ترتيب زير آغاز مىشود : « . . . . . . راوى اين حكايت شيرين چنين خبر مىدهد كه در هند پادشاهى بود . . . . . . پسرى داشت . . . . . . . آن شاهزاده را فارس بود . . . . . . . . » حكايت عالم آراى و شاهزاده سنجر موضوع با
No 3 / 11
مطابقت دارد . در اينجا پدر عالم‌آراى پادشاه يمن و نام اسب گلنار و نام شاهزاده سنجر است . ( پايان داستان‌هاى نسخه ) تاريخ كتابت : پايان قرن نوزدهم ميلادى . مكان كتابت : بخارا . نام كاتب : نيامده است . سابقه نسخه : اين نسخه خطى توسط و . ايوانف در تاريخ 10 نوامبر 1915 ميلادى از بخارا به انستيتو شرق‌شناسى سن‌پترزبورگ وارد شده است . اندازه صفحه : 5 . 24 * 14 سانتيمتر ؛ تعداد برگها : 194 برگ ؛ تعداد سطور : از 13 - 17 سطر ؛ اندازه متن : 5 . 20 * 10 سانتيمتر . نوع كاغذ : كاغذ شرقى . نوع جوهر : متن كتاب با جوهر سياه ، عناوين داستانهاى 2 -