5 - حضرت على عليه السّلام در جنگ ذات السّلاسل
روزى يك عرب بيابانى ، خدمت پيامبر صلَّى الله عليه و آله و سلَّم رسيد و گزارش داد كه گروهى از اعراب در « وادى الرمله » اجتماع كردهاند تا به مدينه حمله كنند ، حضرت دستور نماز جامعه دادند و مردم جمع شدند ، و جريان را به اطلاعشان رساندند ، گروهى از اصحاب « صفّه » و ديگران كه تعدادشان به هشتاد تن مىرسيد ، داوطلب جنگ شدند و از پيامبر خواستند تا فرماندهى بر ايشان انتخاب كرده ، تا راهى ميدان شوند ، پيامبر صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ابى بكر را به فرماندهى آنان برگزيد ، وقتى با اعراب روبرو شدند ، با دادن شمارى كشته ، عقب نشستند و به مدينه بازگشتند .
بار دوم ، عمر را همراه گروهى ديگر ، اعزام كردند و باز از ميدان جنگ گريختند .
پيامبر صلَّى الله عليه و آله و سلَّم از اين جريانات ، ناراحت شدند .
مرحلهء بعد ، عمرو عاص ، عرض كرد ، يا رسول الله جنگ فريب و نيرنگ است ، مرا اعزام كن ، شايد كارى انجام دهم ؟ پيامبر او را به فرماندهى گروهى ، به سوى دشمن اعزام كردند ، آنان نيز با دادن تعدادى شهيد ، بدون نتيجه بازگشتند .
اينجا بود كه پيامبر صلَّى الله عليه و آله و سلَّم على عليه السّلام را به فرماندهى گروهى به تعقيب آنان فرستاد و برايش دعا و تا مسجد احزاب مشايعتش كرد ، و ابى بكر و عمرو عاص جزء همين دسته بودند ، على عليه السّلام آنها را به سمت عراق و از بىراهه ، سير داد ، تا دشمن را غافلگير سازد ، حضرت آنها را از راهى صعب العبور گذارند و وادى را دور زد و شبها را راه مىرفت و روزها ، مخفى مىشد ، چون به وادى رسيد ، به ياران خود دستور توقف داد ، و خود به جستجوى اطراف پرداخت .
عمرو عاص كه اين تاكتيك را از امام عليه السّلام مشاهده كرد ، دريافت كه پيروزى با