يعنى : هنگامى كه اشكها بر گونه روان مىگردد ؛ گريهكننده و كسى كه خود را به گريه مىزند ( و در واقع نمىگريد ) مشخص مىگردد ( و مبارز و غير مبارز شناخته مىشود ) .
سپس « حنظلة بن ابى سفيان » به ميدان امام عليه السّلام آمد ، چون خود را به حضرت نزديك كرد ، آنچنان ضربهء شمشيرى نصيبش شد كه اشكهاى چشمش را جارى ساخت و بر زمين افتاد ، پس از او طعيمة بن عدى به دست امام عليه السّلام كشته شد .
در لحظههاى بعد نوبت به نوفل بن خويلد ، كه از شياطين قريش و مورد احترام و اطاعت و تعظيم آنان بود ، رسيد ، همين شخص ، ابو بكر و طلحه را پيش از هجرت ، در گوشهء تنگى با ريسمانى به يك ديگر بسته بود و يك روز آنها را شكنجه كرد ، تا آنها را از چنگش بيرون آوردند ، هنگامى كه پيامبر صلَّى الله عليه و آله و سلَّم متوجه آمدن او در بدر شد ، عرض كرد : خدايا تو خود كار نوفل را بساز . ( 1 ) امير المؤمنين عليه السّلام به جنگش رفت و پس از درگيرى چنان ضربهاى به او وارد كرد كه شرمگاهش قطع شد ، سپس ضربهاى ديگر به ساق پايش زد و چون زره او كوتاه بود ؛ پايش را قطع كرد و بر بالينش نشست و سرش را بريد ، وقتى كه به خدمت پيامبر صلَّى الله عليه و آله و سلَّم بازگشت ، شنيد كه مىفرمايد : چه كسى خبر از نوفل براى من مىآورد ؟ على عليه السّلام عرضه داشت : من او را به قتل رساندم ، رسول خدا صلَّى الله عليه و آله و سلَّم تكبير گفت و اضافه نمود ، سپاس خدا را كه دعايم در بارهء وى مستجاب شد . ( 2 ) همچنان على عليه السّلام يكى پس از ديگرى ، از دليران مشركين را به قتل مىرسانيد تا آن جا كه خود به تنهايى نيمى از مقتولين را كشت ، و همهء
هامش
( 1 ) اللهم اكفنى نوفلا .
( 2 ) الحمد للَّه الَّذى اجاب دعوتى فيه .