فرمود : اگر از اين بيمارى شفا يافتند ، به شكرانهء آن سه روز روزه مىگيرم ، « فاطمه زهرا عليها السّلام » و « فضه » نيز همين نذر را كردند ، و هر دو شفا يافتند .
در آن ايّام ، امام عليه السّلام دستشان خالى بود و يك شب اجير شد ، و نخلستانى را آب داد و مقدارى جو در عوض آن گرفت و به منزل آورد حضرت فاطمه عليها السّلام آن را به سه قسمت تقسيم كرد و يك سوم آن را تبديل به آرد نمود و از آن پنج قرص نان پخت ، كه به هر نفر يك قرص برسد ، امام عليه السّلام نماز مغرب را با پيامبر صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ادا كرد و به منزل بازگشت ، تا افطار نمايد ، در اين موقع فقيرى به در خانه آمد و گفت : سلام بر شما اى اهل بيت پيامبر صلَّى الله عليه و آله و سلَّم مسكينى از مسلمين هستم و محتاج غذا ؟ خداوند غذاى بهشتى به شما دهد ؟ امام صداى او را شنيد و فرمود : سهم مرا به او بدهيد ؟ حضرت فاطمه عليها السّلام و ساير اهل بيت عليهم السّلام همين كار را كردند و آن شب جز آب چيزى تناول نكردند .
روز دوم ، همين داستان تكرار شد و غذا را به يتيمى دادند كه گفت : پدرم در عقبه شهيد شد .
روز سوم ، اسيرى به در خانه آمد و گفت : اى اهل بيت ، ما را اسير مىكنيد ، ولى غذايمان نمىدهيد ؟ خداوند غذاى بهشتى به شما دهد ، مرا سير كنيد ، قسمت سوم را به او دادند و بدين ترتيب ، سه روز متوالى با آب افطار كردند .
روز چهارم كه نذرشان ادا شده بود ، على عليه السّلام دست فرزندان خود را گرفت و به ديدار پيامبر صلَّى الله عليه و آله و سلَّم رفت و از شدّت گرسنگى بدنشان مىلرزيد ، وقتى چشم پيامبر صلَّى الله عليه و آله و سلَّم به آنها افتاد ، فرمود : اى ابو الحسن عليه السّلام چرا شما را اين قدر ناراحت مىبينم ؟
و سپس به ديدار فاطمه عليها السّلام رفتند و او را در محراب عبادت ديدند ، كه از
إرشاد القلوب ( فارسي ) — صفحة 37
مساهمون: الحسن بن محمد الديلمي
ص٣٧