تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إرشاد القلوب ( فارسي ) — صفحة 34

مساهمون:

ص٣٤
مىخواهم قرضم را ادا كنم و يك هزار درهم مىخواهم تا خانه بخرم و يك هزار درهم مىخواهم تا با آن زندگى كنم ؟ امام عليه السّلام فرمود : انصاف خوبى دارى هر وقت به مدينة الرسول عليه السّلام آمدى ، خانهء مرا پيدا كن ، اعرابى پس از يك هفته از مكه خارج و به مدينه رفت ، در شهر مدينه صدا زد چه كسى مرا به خانهء على عليه السّلام هدايت مىكند ؟ امام حسن عليه السّلام او را ديد و فرمود : من تو را به خانهء على عليه السّلام مىبرم . اعرابى پرسيد : پدر تو كيست ؟ فرمود : على عليه السّلام . مادرت كيست ؟ فرمود : فاطمهء زهرا عليها السّلام سرور زنان جهان . پرسيد : جدّت كيست ؟ فرمود : پيامبر خدا صلَّى الله عليه و آله و سلَّم . پرسيد : جده‌ات كيست ؟ فرمود : خديجه . پرسيد : برادرت كيست ؟ فرمود : حسين عليه السّلام ، گفت : همهء دنيا از تو است ، نزد على عليه السّلام برو و بگو : به اعرابىاى كه در مكه وعده دادى اكنون بر در خانه‌ات آمده ، راوى گفت : امام عليه السّلام بيرون آمد و در صدد رفع نياز اعرابى برآمد و سلمان را خواست و به او فرمود : اى سلمان باغى را كه رسول خدا صلَّى الله عليه و آله و سلَّم براى من غرس كرده ؛ به خريداران عرضه كن ، سليمان نيز به بازار رفت و باغ را به دوازده هزار درهم فروخت خدمت امام عليه السّلام آورد و اعرابى را هم احضار نمود ، امام عليه السّلام چهار هزار درهم به او داد و چهل
إرشاد القلوب ( فارسي ) — صفحة 34 | الحسن بن محمد الديلمي / علي سلگي نهاوندي