1 - از جمله وقتى با امام در « ذى قار » بيعت شده ، فرمود : هزار نفر مرد از سوى كوفه مىآيد كه يك نفر كم و زياد نيست و بر مرگ بيعت مىكنند ، ( 1 ) كه آخرين آنها « اويس قرنى » است .
ابن عباس گويد : وقتى كه اين گروه مىآمدند ، آنها را برشمردم ، ديدم يك نفر كم است و من در اين باره فكر مىكردم كه ناگاه « اويس قرنى » وارد شد .
2 - شخصى خدمت امام رسيد و عرض كرد : يا امير المؤمنين ، من از « وادى القرى » عبور مىكردم ، ديدم « خالد بن عرفطه » مرده است ، حال برايش استغفار كن ؟
امام در پاسخ فرمود : او نمرده و نمىميرد تا لشكر گمراه را كه پرچمدارش « حبيب بن جماز » است ، رهبرى كند ! مردى از پاى منبر برخاست و گفت : يا امير المؤمنين من شيعه و دوستدار تو هستم ؟ امام پرسيد : شما كيستى ؟ گفت :
حبيب بن جماز ، فرمود : مبادا آن ( پرچم ) را حمل كنى ؟ ولى آن را حمل مىكنى و از همين درب وارد مىشوى - و با دست به باب الفيل اشاره فرمود - راوى گفت : پس از شهادت امام على عليه السّلام و بعد امام حسن ، مسألهء قيام امام حسين عليه السّلام پيش آمد ، ابن زياد ، عمر سعد را به سوى امام حسين عليه السّلام فرستاد و خالد بن عرفطه را به عنوان مقدمهء لشكر و حبيب بن جماز را پرچمدار خود تعيين كرد و پرچم را حمل كرد و از همان در ( باب الفيل ) وارد شد .
3 - از جمله خبرى است كه در بارهء شهادت خويش داد و فرمود : سوگند به خدا اينجا به خون اينجا رنگين مىشود و دست را بر سر و محاسن خود گذاشت .
هامش
( 1 ) در برخى از روايات هفت هزار نفر ذكر شده است . ( م )