در آن ايّام چهل نفر از مهاجرين و انصار ، با من بيعت كردند كه زبير در ميان آنها بود ، و من امر كردم فرداى آن روز در حالى كه سرها را تراشيده و سلاح بر كف دارند ، نزد من بيايند ، اما جز چهار نفر بقيه از بيعت خود سرباز زدند .
پس از قتل عثمان ، همين زبير به همراه طلحه ، بدون اجبار با من بيعت نمودند ، ولى بيعت خود را شكستند و خداوند آنها را به هلاكت رساند .
و سه نفر ديگر يعنى : « ابو ذر » و « مقداد » و « سلمان » ، تا روز مرگشان در دين ثابت قدم بودند « رحمهم الله » .
اشعث اظهار داشت : اگر چنين باشد ، همهء مردم به بيراهه رفتهاند ، جز شما و شيعيانتان ؟
فرمود : چنان كه گفتم : حقّ با من است ، و كسانى كه با ما دشمنى كردند ، و زور گفتند و حق و مقام ما را منكر شدند و به معاند ما تبديل گشتند به هلاكت افتادهاند ، ولى كسى كه به توحيد و اقرار به پيامبرى محمد صلَّى الله عليه و آله و سلَّم تمسّك جسته و از ملت ( اسلام ) خارج نگرديده و به صورت ناصبى در نيامده ، و دشمنان ما را تقويت نكرده ، اما در خلافت شك داشته و اهل آن را نشناخته و ما را هم دوست مىداشته ، مسلمانى ضعيف محسوب مىشود و گناهش را بر او آسان مىگيرند و اميد رحمتى از سوى خدا در بارهاش مىرود . ( 1 ) راوى گفت : شيعيان در اين روز ، از بيان امام عليه السّلام استقبال كردند ، زيرا امام عليه السّلام مسائل را روشن كرد و از روى شبهات پرده برداشت و تقيّه را كنار گذاشت ، و هيچ عرب شاكى ، نسبت به مسائل گذشته پيدا نمىشد و در بارهء بزرگان و برائت از كارشان به آسانى بحث مىكردند و شكها را كنار گذاشتند و از توقف گذشتند .
هامش
( 1 ) مانند افراد قاصر ، نه مقصّر ( م ) .