مگر نه در جنگ جمل با تعداد دوازده هزار نفر ، لشكر دشمن را كه از بيست هزار تن متجاوز بود ، متحمل شكستى فاحش نمودم ؟ كسانى كه بيعت مرا شكستند و عاملانم را كشتند ؟ خداوند نيز ما را يارى كرد و دلهاى مؤمنان را تشفّى بخشيد ؟ .
اشارهاى به جنگ صفّين و نهروان
اى پسر قيس ، مبارزهء ما در صفين چگونه بود ؟ خداوند به دست ما پنجاه هزار تن را به دوزخ نفرستاد ؟
در جنگ نهروان چطور ؟ همان افراد مؤمنى كه به گمراهى افتادند ، و گمان داشتند ، راه درستى مىروند ؟ و خداوند در يك مورد ، چهار هزار نفر را از آنان به هلاكت انداخت و ده نفر از آنان باقى نگذاشت و ده نفر از ما كشته نشد ؟ ! اى پسر قيس ، آيا پرچم ارتداد برافراختم ؟ يا ضعفى از من بروز نمود ؟ كه از من عيبجويى مىكنى ؟ در حالى كه من صحابى پيامبر صلَّى الله عليه و آله و سلَّم و در همهء مواقع خطر در كنار او بودم ، نه فرار كردم و نه به دشمن فرصت اقدام دادم ، زيرا هيچ پيامبر و يا وصى پيامبرى ، نبايد در جنگ به دشمن پشت كند ، تا كشته و يا پيروز گردد .
اى پسر قيس ، سوگند به خدايى كه همه چيز را آفريد ، اگر يارانى چون آن چهار نفر ، فداكار و آگاه داشتم ، دست به بيعت دراز نمىكردم ، و با آنان به نبرد مىپرداختم ، اما چه كنم كه نفر پنجمى نداشتم ؟
ياران فداكار و خالص امام عليه السّلام
در اينجا « اشعث » پرسيد : آن چهار نفر چه كسانى بودند ؟
فرمود : سلمان ، مقداد ، ابو ذر و ابن صفيّه ( زبير ) .
اما ابن صفيه از بيعت خود ، پس از مرگ عثمان رجعت كرد ، اما در بيعت نخستين خليفه ، در كنار من بود .