شد و مسجدى در آنجا بنا نمود .
سپس امام عليه السّلام از يهودى پرسيد : تو را به خدا آيا گفتار من موافق با تورات بود ؟ يهودى گفت : آرى و يك حرف كم و زياد نداشت و بعد گفت :
اشهد ان لا إله الَّا الله و انّ محمّدا رسول الله و انّك يا امير المؤمنين وصىّ رسول الله حقّا .
اين بود حديث اصحاب كهف و صلَّى الله على محمد و آله الطاهرين .
نامهء قيصر به عمر و پاسخ امام عليه السّلام
روايت شده وقتى عمر بر تخت خلافت تكيه داد ، ميان مردى از يارانش بنام « حارث بن سنان ازدى » و يكى از انصار ، منازعهاى روى داد ، و عمر منصفانه با قضيّه برخورد نكرد ، لذا حارث نزد قيصر روم رفت و از اسلام دست برداشت و همهء قرآن را فراموش نمود ، جز آيهء :
* ( وَمَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الإِسْلامِ دِيناً فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْه وَهُوَ فِي الآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِينَ ) * ( 1 ) : كسى كه جز اسلام دين ديگرى انتخاب نمايد ، از او پذيرفته نمىگردد و در آخرت از زيانكاران است .
قيصر اين آيه را از وى شنيد و گفت : من نامهاى حاوى چند سؤال براى پادشاه عرب مىفرستم ، اگر پاسخ مرا داد ، همهء اسيران مسلمان را آزاد مىكنم ؟ و گر نه ، دين نصرانى را بر اسيران عرضه مىكنم ، اگر كسى قبول كرد ، او را به عنوان برده مىپذيرم و اگر كسى نپذيرد او را مىكشم ، لذا به عمر نامهاى نوشت و در ضمن پرسشها سؤال كرد در بارهء تفسير سورهء فاتحة الكتاب ( حمد ) ؟
هامش
( 1 ) آل عمران / 85