گرفتم و من بيش از ساير اصحاب ، منشأ اثر بودم ، و فرزند عمويم رحمه الله در آن روز كشته شد ، در اينجا امام عليه السّلام نظر اصحاب را خواست و همگى تأييد نمودند .
مرحلهء چهارم : هنگامى بود كه اهل مكَّه به سوى ما شتافتند و از قبايل عرب و قريش سپاهى را بسيج كردند و به عنوان خونخواهى كشتگان بدر ، راهى ديار مدينه شدند .
جبرئيل پيامبر صلَّى الله عليه و آله و سلَّم را در جريان امر قرار داد و او با اصحابش در كنار كوه احد موضع گرفت مشركان بسان يك نفر متحدا به ما تاختند ، در نتيجه تعدادى از مسلمين به شهادت رسيد و تعدادى گريختند و من در كنار پيامبر صلَّى الله عليه و آله و سلَّم در حالى كه مهاجرين و انصار به خانههاى خود بازگشتند ، جنگيدم ، و همگى مىگفتند : رسول خدا صلَّى الله عليه و آله و سلَّم و اصحابش كشته شدند ، ولى خدا قريش را به عقبنشينى واداشت ، و پيش روى پيامبر صلَّى الله عليه و آله و سلَّم هفتاد و چند زخم بر من وارد شد و جاى چند ضربه را در دست مبارك نشان داد خداوند ان شاء الله پاداش آن روز مرا خواهد داد و سپس به اصحاب نظر كرد و فرمود : آيا چنين نبود ؟ همگى گفتند : بلى يا امير المؤمنين عليه السّلام .
مرحلهء پنجم : قريش و ساير عرب ، پيمانى را ميان خود امضا كردند ، كه تا پيامبر صلَّى الله عليه و آله و سلَّم و ما فرزندان عبد المطلب را با او نكشند ، از پاى ننشينند .
آنگاه با تمام توان و نيرو در مدينه اردو زدند ، و به پيروزى خود يقين داشتند . جبرئيل نازل و خبر حركتشان را به رسول خدا صلَّى الله عليه و آله و سلَّم داد و آن حضرت به كمك اصحاب خندقى در اطراف شهر احداث كرد و قريش سر رسيد و ما را به محاصرهء خويش درآورد ، قريش خود را نيرومند و ما را ناتوان مىانگاشت و در ميان ما برخى لرزه بر اندامشان افتاده بود .
پيامبر صلَّى الله عليه و آله و سلَّم تلاش كرد تا قريش را به واسطهء قرابت و خويشى از جنگ باز
إرشاد القلوب ( فارسي ) — صفحة 251
مساهمون: الحسن بن محمد الديلمي
ص٢٥١