تا كار به جايى رسيد كه چون شير به سويشان يورش بردم و شكار را در چنگ خود گرفتم ، سپس به درون دژ رفتم و راه را بر آنها بستم و درب را از جاى بر كندم و هر كس را يافتم به قتل رساندم و زنها را به اسارت گرفتم و جز خدا در آنجا ياورى نداشتم ، سپس به اصحاب نگاه كرد و فرمود : آيا چنين نبود ؟ گفتند : بلى يا امير المؤمنين عليه السّلام مرحلهء هفتم : اى برادر يهودى ، هنگامى كه پيامبر خدا صلَّى الله عليه و آله و سلَّم متوجه فتح مكه شد ، و خواست راه عذر را بر آنان بهبندد و به خداى عزّ و جل دعوتشان نمايد ، همان گونه كه در آغاز آنها را فرا خواند .
لذا نامهاى بر ايشان نوشت و از عذاب خدا بر حذرشان داشت ، و وعدهء بخشش و مغفرت پروردگار را به آنها داد و در آخر نامه سورهء برائت را نوشت ، تا بر ايشان خوانده شود .
سپس نامه را بر اصحاب عرضه كرد ، تا به مكه رفته و بر ايشان بخواند ، اما همگى كوتاه آمدند .
وقتى سنگينى اصحاب را ديد ، كسى را از ميانشان برگزيد و او را به سوى مكه گسيل داشت ، ولى جبرئيل نازل شد و اظهار داشت ، يا محمد صلَّى الله عليه و آله و سلَّم اين كار را بايد يا خود به انجام برسانى ، يا مردى از خانواده خود را انتخاب كنيد .
پيامبر صلَّى الله عليه و آله و سلَّم مرا در جريان امر قرار داد و به عنوان فرستادهء خود ، به سوى اهل مكه فرستاد ، من در حالى به ميان آنان رفتم ، كه اگر هر كدامشان مىتوانست ، قطعهاى از بدن مرا بر سر كوهى مىگذاشت ، اگر چه جان و كسان و فرزندان و مال خود را در اين راه از دست مىداد .
من رسالت پيامبر صلَّى الله عليه و آله و سلَّم را به آنها رساندم و نامه را بر ايشان قرائت كردم ، و همهء اهالى با تهديد و ارعاب با من روبرو شدند و كينهء خود را نسبت به من
إرشاد القلوب ( فارسي ) — صفحة 253
مساهمون: الحسن بن محمد الديلمي
ص٢٥٣