امام عليه السّلام به اصحاب خود نگاه كرد و پرسيد : آيا اين گونه نبود ؟ گفتند : اين گونه بود .
مرحله دوم : قريش هميشه در مقام فريب و نيرنگ بودند و براى كشتن پيامبر صلَّى الله عليه و آله و سلَّم چارهجويى مىكردند ، تا آنجا كه در آخرين نشست در « دار الندوه » گرد آمدند ، و ابليس ملعون به صورت « اعور ثقيف » حاضر شد و در مشورتهاى خويش به اين نتيجه رسيدند كه : از هر طايفهاى از قريش ، يك نفر شمشير به دست بگيرد و در هنگامى كه پيامبر صلَّى الله عليه و آله و سلَّم در بستر آرميده ، بر او حمله كنند ، و كار را يكسره نمايند ، و چون همهء طوايف در اين كار شركت داشتهاند ، از تسليم قاتلان خوددارى ورزند و خون او صلَّى الله عليه و آله و سلَّم به هدر رود .
جبرئيل بر پيامبر صلَّى الله عليه و آله و سلَّم نازل شد و جريان توطئه را به استحضارش رساند و پيامبر صلَّى الله عليه و آله و سلَّم مأمور شد كه در شبى كه براى حادثه تدارك ديدهاند ، به غار برود ، و من دستور يافتم كه در بسترش بخوابم و از جان او با جانم دفاع نمايم و من با شتاب هر چه بيشتر ، شادمان و خرسند جانم را در كف دست نهادم تا در راهش كشته شوم .
مردان قريش به اين منظور به بستر هجوم آوردند ، من با شمشيرم آنها را راندم و از خود دفاع كردم و خدا و مردم از آن آگاهند ، آنگاه رو كرد به اصحاب و فرمود : آيا چنين است ؟ و همگى تصديق كردند .
مرحلهء سوم : اى برادر يهودى ، دو پسران ربيعه و پسر عتبه ، كه از سواران شجاع قريش بودند ، در بدر به ميدان من آمدند و كسى از قريش ( از ميان ياران پيامبر صلَّى الله عليه و آله و سلَّم به جنگ آنان رفت ) رسول خدا صلَّى الله عليه و آله و سلَّم مرا به همراه يارانم حمزه و عبيدة بن حرث ( رضى الله عنها ) به رويارويى با آنان مأمور نمود ، با اينكه سنّ من بسيار كم و از تجربه بهرهء چندانى نداشتم ، اما خدا به دست من زادهء بنى شيبه را كشت ، و كسانى ديگر را از سران قريش كشتم و برخى را به اسارت
إرشاد القلوب ( فارسي ) — صفحة 250
مساهمون: الحسن بن محمد الديلمي
ص٢٥٠