هنگامى كه سرفراز بيرون آمدند ، سعادت را بر ايشان مختوم مىنمايد ؟
يهودى گفت : درست گفتى يا على عليه السّلام ، حال امتحانات خود را در زمان پيامبر صلَّى الله عليه و آله و سلَّم و پس از وى برايم بيان كن و آيا كار تو به كجا ختم مىشود ؟
امير المؤمنين عليه السّلام دست او را گرفت و فرمود : برخيز اى برادر يهود ، تا تو را خبر دهم ، در اين موقع گروهى از اصحاب امام عليه السّلام گفتند : ما را نيز همراه او آگاه كن ؟
فرمود : مىترسم طاقت آن را نداشته باشيد ؟ پرسيدند : چرا ؟ فرمود : چون امورى از شما ديدهام كه دليل عدم طاقت شماست .
مالك اشتر برخاست و عرض كرد : يا على عليه السّلام ما مىدانيم جز شما وصىّاى در روى زمين نيست و پس از اين پيامبرى نخواهد آمد و اطاعت شما چون اطاعت پيامبر صلَّى الله عليه و آله و سلَّم بر گردن ماست .
[ آزمايشها و شهامت امام عليه السّلام از زبان امام عليه السّلام قبل از رحلت پيامبر ص ]
آزمايشها و شهامت امام عليه السّلام از زبان امام عليه السّلام
امام عليه السّلام روى زمين نشست و به يهودى فرمود : خداوند در هفت موضع قبل از رحلت پيامبر صلَّى الله عليه و آله و سلَّم مرا امتحان كرد ، و من خود را ستايش نكردم و آن را از نعمتهاى او شمردم و اطاعت خود را اظهار نمودم ؟
يهودى پرسيد : آن موارد كدام بود ؟ فرمود : نخستين مرحله ، هنگامى بود كه خدا محمد صلَّى الله عليه و آله و سلَّم را برگزيد و او را به رسالت مبعوث گردانيد و من در سنين نوجوانى و در خدمت او بودم ، آنگاه بزرك و كوچك فرزندان عبد المطلب را فرا خواند ، تا به يگانگى خدا و رسالتش گواهى دهند ، ولى آنان امتناع ورزيدند و رسالت او را تكذيب كردند و دل و عقلشان توان درك او را نداشت و من به درخواستش پاسخ مثبت دادم ، و هيچ شكى به دل راه ندادم و مدتى ، بدين منوال گذشت و بر روى زمين كسى به يگانگى خدا و رسالت او صلَّى الله عليه و آله و سلَّم جز من و دختر خويلد ، شهادت نداد ، آنگاه
إرشاد القلوب ( فارسي ) — صفحة 249
مساهمون: الحسن بن محمد الديلمي
ص٢٤٩