تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إرشاد القلوب ( فارسي ) — صفحة 235

مساهمون:

ص٢٣٥
سالم مولى ابى حذيفه ديد ابى بكر و عمر و ابا عبيده مشغول نجوا هستند ، به آنها گفت : مگر پيامبر صلَّى الله عليه و آله و سلَّم دستور ندادند ، سه نفر نبايد نجوا كنند ؟ به خدا قسم اگر به من نگوييد : در بارهء چه موضوعى سخن مىگفتيد ، اين اجتماع را به رسول خدا صلَّى الله عليه و آله و سلَّم گزارش مىدهم ؟ ابو بكر به سالم گفت : در صورتى كه اسرار ما را افشا نكنى و جزئى از ما باشى ، مسألهء مورد بحث را به اطلاع مىرسانم ؟ و اگر نپسنديدى كه با ما همراهى كنى ، آن را مكتوم بدارى ؟ سالم پيمان را پذيرفت و قول داد ، مسأله را بازگو نكند ، چون نسبت به امام عليه السّلام كينه و دشمنى و به اين موضعگيرى شهرت داشت . سپس به وى اظهار داشتند : ما همپيمانشده‌ايم كه در مورد ولايت على عليه السّلام پس از پيامبر صلَّى الله عليه و آله و سلَّم اطاعت نكنيم ؟ سالم گفت : من هم با شما هم عقيده هستم ، زيرا چيزى در نظرم مبغوضتر از بنى هاشم نيست ، و بر اين امر استوار باشيد و شما را همراهى خواهم كرد . وقتى پيامبر صلَّى الله عليه و آله و سلَّم خواست حركت كند ، از آنها پرسيد : در چه باره نجوا مىكرديد ؟ در حالى كه شما را از اين كار منع كرده بودم ؟ در پاسخ گفتند : جز اين لحظه ما يك ديگر را نديده‌ايم . پيامبر صلَّى الله عليه و آله و سلَّم با نگرانى نگاهى به آنان كرد و فرمود : شما عالمتريد يا خدا ؟ و چه كسى ظالمتر از كسى است كه شهادت خود را كتمان مىكند ؟ و خدا از كارتان غافل نيست .

پيمان نامه مخالفان

پس از ورود به مدينه ، همين گروه اجتماع كردند و ميان خود پيمانى نوشتند ، كه اقدامات خود را عملى سازند و نخستين بند اين پيمان نقض ولايت على عليه السّلام بود و در آينده كار خلافت ، بايد به ابى بكر و عمر و ابى عبيده