پرسيدم : آيا از مهاجرين بودند يا از انصار ؟
پيغمبر اكرم صلَّى الله عليه و آله و سلَّم يكى يكى نامشان را برشمرد ، و كسانى در ميانشان بود ، كه دوست نداشتم ، از اين گروه باشند ، من هم چيزى نگفتم .
شناسائى منافقين
پيامبر صلَّى الله عليه و آله و سلَّم به من فرمود : اى حذيفه ، گويا در نام بعضى شك دارى ؟ و حال سرت را بالا كن و نگاه كن ؟
من هم به طرف آنان نگاه كردم ، ديدم در اطراف گردنه ايستادهاند ، در اين هنگام برقى جهيد و اطراف ما را روشن كرد و اين روشنايى به گونهاى بود ، كه من گمان كردم ، خورشيد طلوع كرده ، وقتى درست نگاه كردم ، همه را شناختم ، ديدم همان افرادى است كه پيامبر صلَّى الله عليه و آله و سلَّم به نامشان تصريح كرده بود و تعدادشان چهارده نفر بود ، نه نفر از قريش و پنج نفر از ساير مردم . ( كه در متن كتاب ارشاد القلوب جلد دوم نامشان ذكر شده و به عللى در ترجمه از ذكر آنها خوددارى كرديم ) حذيفه گويد : از گردنه پايين آمديم و فجر طلوع كرده بود ، رسول خدا صلَّى الله عليه و آله و سلَّم براى نماز وضو گرفت و به انتظار پايين آمدن اصحاب از عقبه ، نشست .
پس از اجتماع همهء اصحاب ديدم ، همان افراد در ميان جمع ، و پشت سر رسول خدا صلَّى الله عليه و آله و سلَّم به نماز ايستادهاند .
وقتى نماز تمام شد به ابى بكر و عمر و ابى عبيده كه در حال نجوا ( 1 ) بودند ، نگاهى كرد و دستور داد منادى ندا در دهد : هيچ كس حق ندارد به تعداد سه نفر ، با همديگر نجوا كنند .
وقتى پيامبر صلَّى الله عليه و آله و سلَّم كاروان را به حركت درآورد و در منزل بعد ، نزول كرد ،
هامش
( 1 ) نجوا : آهسته صحبت كردن