اين گروه مىخواهند ، كسانى را در ميان امّت كوچك كنند ، ولى نزد خدا كوچك نيستند و او با آنهاست ، زيرا اينان در بارهء قولى غير مرضىّ نزد خدا ، به تبادل نظر مىپردازند و خدا ، به كارشان احاطه دارد .
پيامبر صلَّى الله عليه و آله و سلَّم اكرم در ادامه افزود : كارى كه اين قوم كردند ، مانند كارى است كه در جاهليّت نامهاى به كعبه آويخته بودند ، انجام دادند و اگر خدا بخواهد ، عذابى سخت به آنها مىچشاند ، تا آنها را مانند آيندگانى كه در اين راه قدم مىنهند ، بيازمايد و پاك را از ناپاك جدا سازد و اگر خدا دستور اغماض به من ، نسبت به آنان نداده بود ، و اينكه اوامرش را به نتيجه مىرساند ؛ گردنشان را مىزدم .
حذيفه گويد : سوگند به خدا اين افراد را هنگام شنيدن كلام پيامبر صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ديديم كه ، لرزه بر اندامشان افتاده بود ، و مالك خود نبودند ، ولى ديگران هراسى نداشتند ، و پيغمبر صلَّى الله عليه و آله و سلَّم با خواندن قرآن و بيان مثلها ، كارى كرد كه نسبت به من مظنون نشدند .
بازگشت پيامبر خدا صلَّى الله عليه و آله و سلَّم از سفر ، و گفتار او در شأن على عليه السّلام
حذيفه گويد : وقتى پيامبر صلَّى الله عليه و آله و سلَّم از سفر بازگشت ، در منزل امّ سلمه نزول كرد و يك ماه در آنجا اقامت گزيد و چون ساير مواقع به منزل هيچ كدام از همسرانش نزول اجلال ننمود .
عايشه و حفصه اين موضوع را با پدران خود در ميان گذاشتند ، آن دو گفتند : علَّت اين كار را مىدانيم ولى شما نزد او برويد ، شايد با نيرنگ ، منظورش را دريابيد و ريشهء قضيّه را به دست آوريد ؟
حذيفه گويد : عايشه به تنهايى به منزل ام سلمه رفت و ديد على عليه السّلام نزد پيامبر صلَّى الله عليه و آله و سلَّم حضور دارد پيامبر صلَّى الله عليه و آله و سلَّم از عايشه پرسيد : اى حميرا چه چيز تو را به اينجا كشانده ؟