نشسته بودند و آنچه را يادآورى شدند ، فراموش كردند ، و الحمد لله رب العالمين .
سلمان گويد : وقتى از مسجد خارج و مردم پراكنده شدند ، و كاروان خواستند حركت كنند ، در حالى كه مسلمان شده بودند ، نزد امام عليه السّلام آمدند تا وداع كنند ؛ از امام عليه السّلام اجازه خواستند .
حضرت در كنار آنان نشست .
جاثليق گفت : اى وصى محمد صلَّى الله عليه و آله و سلَّم و پدر فرزندان او ، ما اين امت را چون كسانى كه از بنى اسرائيل و قوم موسى هلاك شدند و هارون آنها را رها كرد ، مىبينيم ، چنان كه بنى اسرائيل در اطراف گوسالهء سامرى اعتكاف كردند و به پرستش آن روى آوردند .
ماجراى هر پيامبرى كه خدا مبعوث نمود ، شياطين و دشمنانى از انس و جنّ ، دين را بر پيامبر صلَّى الله عليه و آله و سلَّم تباه كردند و امت را به وادى هلاكت سوق دادند ، و وصىّ او را كنار گذاشتند و پس از او مدّعى امر خلافت شدند .
خداوند به ما نشان داد معرفت به هلاك اين قوم را - چنان كه صادقان را وعده فرموده - و فاصلهء راه تو با آن را بر ايمان روشن ساخت و ما را به آنچه اينان نمىبينند ، بصير گردانيد ، ما اولياى تو و بر دين و راه و طاعت تو هستيم ، پس اگر فرمان دهى ، با شما خواهيم بود ! و شما را بر ضد دشمنانت يارى مىكنيم ؟ و اگر فرمان حركت به ما بدهى ، مىرويم و به آنچه ما را مصروف داشتهاى ، حركت مىكنيم ؟ ما صبر تو را بر آنچه ديدهاى ، مىبينيم ، و همچنين سيماى اوصيا و سنّت ايشان را پس از پيامبرشان در شما مشاهده مىكنيم ، آيا عهدى از پيامبرت نزد خوددارى ؟
كه اين گونه در ميان مردم بر كارشان صبر مىكنى ؟
امام على عليه السّلام فرمود : آرى ، سوگند به خدا ، از رسول خدا صلَّى الله عليه و آله و سلَّم نزد خود عهدى
إرشاد القلوب ( فارسي ) — صفحة 199
مساهمون: الحسن بن محمد الديلمي
ص١٩٩