و كفى هداك و نورك هاديا كافيا و شافيا .
آنگاه به مردم نگاهى كرد و گفت : شما به آرزويتان رسيديد ولى سنّت پيامبر خود را رها كردهايد ، به او بگرويد ، تا هدايت و رشد يابيد ؟ چه دليلى شما را به كارهايى كه انجام دادهايد ، كشانده ، پس از اين عذرى برايتان باقى نمىماند ، آيات خدا و حجّت بر شما تمام شده است ، اين سنّتى است كه از پيش تعيين گشته و تبديلى در كلمات خدا راه ندارد .
خداوند تقدير كرده ، اختلاف امتها ، كنار گذاشتن اوصيا را پس از انبيا ، شگفتا كه شما مىبينيد و باز راه را عوض مىكنيد ؟ اين دلهاى سخت و حسدهاى آشكار و كينهها و تهمتهاى شناخته شده را كنار بگذاريد و به راه حق درآييد ؟ ! راوى گفت : جاثليق و همراهان مسلمان شدند و به وصايت على عليه السّلام و حقّانيت و مروّت محمد صلَّى الله عليه و آله و سلَّم شهادت دادند و گفتند : او همان كسى است كه در تورات و انجيل توصيف شده است ، سپس راهى ديار خود شدند ، تا مشاهدات و مسموعات خويش را به پادشاه روم گزارش دهند .
امام عليه السّلام فرمود : سپاس خدايى را كه برهان محمد صلَّى الله عليه و آله و سلَّم را روشن و دين او را گرامى داشته ، او را يارى كرده و پيامبرش را تصديق نموده ، و دينش را بر همگان آشكار گردانيد ، اگر چه مشركان نپسنديدند .
الحمد لله رب العالمين و صلَّى الله على محمد و آله .
[ عهدى كه على ع از پيامبر ص نزد خود داشت ]
راوى گفت : در اين موقع مردم به ادلَّهء على عليه السّلام و چيزهايى را كه بر ايشان روشن كرد و ذلَّت را از آنان دور ساخت ، روى آوردند و گفتند :
اى ابو الحسن خدا پاداش خير به تو عنايت كند ، سپس متفرق شدند ، و حاضران ، مسايل طرح شده را كه آن گروه ، درك كردند ، نفهميدند ، با اينكه نزد آنان
إرشاد القلوب ( فارسي ) — صفحة 198
مساهمون: الحسن بن محمد الديلمي
ص١٩٨