برايش باقى نمىگذاشتم ، و من هر گاه بخواهم ايمان بندهء خود را كامل كنم ، او را به تنگدستى و بيمارى مبتلا مىسازم ، پس اگر داد و فرياد كرد ، مشكل او را بيشتر مىنمايم و اگر صبر كرد ، به وسيلهء او بر فرشتگانم فخر مىكنم .
و در ادامهء اين حديث چنين آمده : من على عليه السّلام را پرچم ايمان قرار دادم ، پس كسى كه او را دوست بدارد و از او اطاعت كند ، به راه هدايت رفته و كسى كه او را رها كند و نسبت به او بغض ورزد ، گمراه گشته ، زيرا جز مؤمن او را دوست نمىدارد و جز منافق با او دشمنى نمىكند .
از نشانههاى شكر نعمت
علامت شكر نعمت ، اين است كه كسى را در نافرمانى خدا تقويت ننمايد ، و مردم معمولى ، شكر را در موردى مىدانند كه خوراك و پوشاكى به آنها داده شود ، امّا شكر خواص نسبت به آن چيزى است كه خدا براى او اختيار كرده ، چه سختى باشد و چه راحتى ، ( زيرا آن را از سوى خدا خير تلقى مىنمايد ) .
سخن امام صادق عليه السّلام به شقيق
روايت شده كه امام صادق عليه السّلام از شقيق ( 1 ) پرسيد : در كشورتان چگونه هستيد ؟
گفت : يا ابن رسول الله ، به خير و خوبى مىگذرد ، اگر نعمت برسد شكرش را مىگوييم و اگر نرسد ، صبر مىكنيم ؟
امام عليه السّلام فرمود : سگهاى حجاز هم اين گونهاند اى شقيق ؟ ( پس چه فرقى با آنها داريد ؟ )
هامش
( 1 ) شقيق بن ابراهيم بلخى از بزرگان صوفيه و با ابراهيم ادهم مصاحبت داشت ، و استاد حاتم اصم بود و سخنان او در توكّل معروف است و در سال 153 بنا به گفتهء ابن خلكان درگذشت و بابى در تذكرة الاولياء عطَّار به حالات ولى اختصاص دارد و مىتوان به آنجا مراجعه نمود . ( علَّامهء شعرانى ) .