القرآن الجرّ بالمجاورة » و كلامه حجّة .
و أيضا : فإنّ النحويّين جعلوه من الشواذّ ، و فصيح القرآن لا يحمل على الشواذّ .
طريق استدلال از آيهء كريمه آنكه عطف است « أرجل » بر « رؤوس » ؛ و در « رؤوس » مسح است ؛ پس در « أرجل » نيز مسح باشد .
و اينكه گفتم عطف بر رؤوس است ، براى چند وجه است :
اوّل : آنكه « أرجلكم » مجرور است و پيش نگذشته است اسم مجرور عليه به حيثيتى كه عطف توان كرد بر او غيراز « رؤوسكم » . پس معيّن است عطف « أرجلكم » بر « رؤوسكم » ، چنان كه مسح سر است ، مسح پايها
/ 59 A /
نيز باشد .
نمىتواند گفت مخالف كه جرّ به جوار است نه جرّ به عطف . به جهت آنكه محقّقان منكر جرّ جوارند ؛ و كسائى - كه استاد نحويان است و پيشواى قاريان - گفته كه جرّ به جوار در قرآن وارد نشده ؛ و كلام او حجّت است .
و ديگر : بتحقيق كه نحويان جرّ به جوار را شاذّ دانستهاند ؛ و فصاحت قرآن محمول بر شواذّ نمىشود .
و أيضا : فإنّ ألفاظ الجرّ بالمجاورة لم ترد بواو العطف ،