أعرف صدقك ، و صدقك لا أعرفه بالضرورة بل بالنظر ، و النظر لا أفعله حتّى أعرف وجوبه « 1 » علىّ
/ 34 B /
و وجوبه لا أعرف إلّا من قولك ، و قولك لم يثبت عندى أنّه حجّة ؛ فيفحم النبىّ - صلّى اللّه - و لم يكن له جواب عن ذلك ؛ فبقى أن يكون وجوبه معلوما « 2 » بالعقل لا بالسمع ؛ فثبت المطلوب .
ششم از آن وجوه : نظر و دليل واجب است بر معرفت اصول خمسه ، و دليل وجوب سمع نمىشود ، بلكه عقل است .
دليل بر آن اينكه « 3 » اگر سمع باشد ، لازم مىآيد اسكات انبيا كه از جواب آن خاموش باشند . به واسطهء آنكه پيغمبر هرگاه امر كند مكلّف را به تابعيت خود ، مكلّف گويد كه : « تابع تو نمىشوم تا صدق تو را ندانم ، و صدق تو را به بديههء عقل نمىدانم تا آنكه نظر و فكر و دليل نجويم ، و نظر و فكر نمىكنم تا آنكه بدانم كه واجب شود بر من ، و وجوب صدق تو را نمىدانم مگر از قول تو ، و قول تو ثابت نيست پيش من كه حجّت باشد بر من . پس پيغمبر عاجز شده ، جواب از اين نخواهد داشت . پس باقى ماند آنكه وجوب او به عقل است ، نه به سمع . پس ثابت شد مطلوب ما ؛ و اطناب در اين باب نمودهايم در كتاب تحفة المؤمنين به جهت اولى الالباب .
هامش
( 1 ) . س : - وجوبه .
( 2 ) . س : معلومة .
( 3 ) . س : كه .