تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمان الاشواق ( فارسى ) — صفحة 212

مساهمون:

ص٢١٢
براى خود مىترسم : بدان جهت مىترسم كه مبادا چشمهايم در مقابل تجلّى عظمت و شكوه معشوقم ، خيره شود . براى او مىترسم : مبادا گوشهايش با صداى ناله و شيون من كر شود .

قصيده پنجاه و سوم معانقهء وداع

1 - هرگاه براى وداع با يكديگر روبرو شديم ، پندارى در بهم پيوستن و آغوش گرفتن يكديگر حرف مشددى وجود دارد « يعنى ما يك حرف مشدديم » . 2 - هرچند بدن ما دو تا است ولى چشمها تنها يك شخص را مىبيند . 3 - و نبود آن جز بخاطر لاغرى من و نورش ، اگر ناله‌ام نبود كسى مرا نمىديد .

شرح

1 و 2 حرف مضاعف دو حرف است كه يكى در ديگرى پنهان گشته است

روح در هنگام وداع و بدرود به بدن مىگويد ما در اين جايگاهيم زيرا هرچند ما واقعا دو فرديم ولى به صورت يك فرد ظاهر مىشويم ازآن‌رو روح ، عاشق بدن است كه همه معلومات خود را از طريق زندانى شدن در بدن بدست آورده است ، و بدين‌طريق علم خود را در راه بندگى حق به كار مىبرد نويسنده همچنين به مفاد شعر اشاره مىكند و مىگويد : من اويم كه او را دوست دارم و او را كه من دوست دارم ، منم . ذكر وداع و بدرود بدين‌گونه است كه مىخواهد حالاتى كه كاملا به عاشق وابسته است و حالاتى كه به معشوق ارتباط دارد نشان دهد .

3 - لاغريم :

يعنى : من در عالم روحانى هستم .
ترجمان الاشواق ( فارسى ) — صفحة 212 | ابن عربي / رينولد آلين نيكلسون / سعيدى