شرح
1 - وى مىگويد در جايگاه نور و فشار و افسردگى :
ميان دو جهان و تجلى ذات و جايى كه ارواح متعالى به صفاى باطن دست مىيابند شكوه و عظمت فريبنده مهيبى ظاهر مىشود كه با لطف معشوق محجوب مانده است .
3 - اين شعر به خشم و رحمت حق اشاره مىكند .
4 - برابر و مساوى :
زيرا خدا انسان را به صورت خود آفريد .
زيرا معشوق الخ : بدين معنى اشاره مىكند كه : عاشق و معشوق هريك به نوعى در ديگرى اثر مىگذارند .
قصيده پنجاه و دوم دلى گرفتار عشق
1 - به چمنزار و منزلگهى چون رضوى خشنود گشتم زيرا در آنجا چراگاهى است كه آبش سرد و گواراست .
2 - شايد آنانى را كه من دوست دارم حاصلخيزى و وفور نعمت آنجا را بشنوند پس آن را بعنوان مسكن و اقامتگاه خود خواهند برگزيد .
3 - زيرا اكنون دلم به دانان پيوسته است و هرجايى كه ساربان ، آنان را وامىدارد كه آواز بخوانند با آرامش و سكوت ، گوش مىدهم .
4 - و اگر آنان يكديگر را براى كوچ كردن بخوانند و از بيابان بگذرند نالههاى او را از پشت شترانشان ، خواهى شنيد .
5 - اگر مقصودشان « الزوراء » باشد وى پيشاپيش آنان خواهد بود و اگر آنان به جرعا علاقه نشان دادند در آنجا فرود خواهد آمد .