تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمان الاشواق ( فارسى ) — صفحة 209

مساهمون:

ص٢٠٩
2 - با نرمى مىپيچد و او را آب مىكند و با حالت بيمارى در بسترش رها مىسازد . 3 - و تيرهاى نگاهش را از كمان ابرويش مىاندازد از هر جانبى كه بيايى كشته مىشوى .

شرح

1 - زن بىوفا :

وصف فريبنده‌اى است كه موجب مىگردد تا كسى كه جوياى معشوق است شيفته و مفتون علوم نهانى گردد كه از عظمت و جمال حق برمىآيد .

2 - بسترش :

تن او .

3 - او نيستى و مرگ را بدين‌گونه توصيف مىكند كه با تفكر و تأمل دربارهء مثل الهى عرضه مىشود .

قصيده پنجاه و يكم ملكى براى معشوق و ملكى براى عاشق

1 - كسى كه در ذات الاضاء و مازمين ، بارق ، ذى سلم و ابرقين در شب سفر مىكند . 2 - برقهاى شمشيرها از برق دهانهاى متبسم چون غده‌هاى مشك ظاهر گشت و به كسى اجازه داده نشد كه آن را ببويد . 3 - اگر با آنان مىجنگيدند شمشيرهاى نگاهشان را مىكشيدند و اگر با آنان از در صلح وارد مىشدند رشته‌هاى عقود و پيمانها را مىگسستند . 4 - آنان و ما يكسان بهره‌مند شديم و محظوظ گشتيم زيرا معشوق يك پادشاهى داشت و عاشق پادشاه ديگر .
ترجمان الاشواق ( فارسى ) — صفحة 209 | ابن عربي / رينولد آلين نيكلسون / سعيدى