« درود بر او باد » نويسنده به قلب اشاره مىكند زيرا آن معبد تجلّى الهى است .
المسنّى : مقام قطب ازآنرو كه جايگاه خليفه حق است .
بيمار شدن : عاشق گشتن .
نگذاشت بيماريت را فراموش كنى : امن و آسايش را از تو سلب مىكند و ترا در نگرانى و ناامنى رها مىكند .
9 - وى مىگويد :
شوق و شور روانش با هيچ امر محتمل الوقوع يا متناهى روشن نگشته است .
11 - وى مىگويد :
هرچند معرفت به حق در تو حاصل است ولى آنگونه كه شكوه تجلّى حق ترا خوار و زبون نمود معرفت حق ترا حقير و ناتوان نساخت يعنى زبونى و ناتوانى در ارتباط با شكوه و عظمت حق است نه ذات وى ازينرو شناخت تو در مورد ذات حق كامل نيست .
قصيده پنجاه و پنجم اشتياق نهان و آشكار
1 - من غايبم و عشق و شور مستى جانم را نابود مىسازد . و چون با او روبرو مىشوم و بهبود نمىيابم اين است خاصيت عشق چه غايب باشم چه حاضر .
2 - ديدارش در من حالتى بوجود مىآورد كه هرگز تصور نكردهام و بهبودى خود ، گونه ديگرى از بيمارى عشق بود .
3 - براى آنكه كسى را مىبينم كه چون بهم مىرسيم شادابى و شكوهمندى او افزوده مىشود .