عرب ، تازى : وى باعث گشت كه من خود را از جانب خود بشناسم .
بيگانه ، پارسى : وى موجب گرديد كه من خود را بوسيلهء خدا بشناسم . زيرا علم خدا اجمالى است جز از راه سنجش و مقايسه به تحليل مسائل نمىپردازد و از آنجا كه سنجش امكان ندارد بنابراين تحليل صورت نخواهد گرفت در صورتى كه از اين امر چنين استنباط مىشود كه تركيب نيز امكان ندارد تنها اصطلاح اخير يعنى تركيب را به كار مىبريم تا در ذهن خواننده معنايى انتقال يابد كه بجز از راه احساس و شهود مستقيم ، قابل درك نيست .
فراموش كردن : يعنى : علم و هستى خود را فراموش مىكند .
15 - در برق نگاه خيرهكننده :
تجلّى ذات در حالت زيبايى و شادمانى .
16 - اى يارانم :
يعنى : درك و ايمان .
17 - شترانشان :
آرزوها كه علوم و ذوات لطيف انسانى را به هدفشان مىرساند .
18 - شتر تندرو :
اشتياق و آرزويى در خود .
19 - سفر سريع و چابكش :
اين اشتياق با جهات بسيارى از كثرت پيوسته است كه در مسير سفر به وحدت ، محو و نابود گشته است .
20 - در شنزار حاجر :
حالتى كه مرا قادر مىسازد تا پديدهها را از يكديگر تشخيص دهم و مرا از توجه به امرى جز اين حالت بازمىدارد .
شتران ماده كه شتران جوان بدنبال آنها حركت مىكنند :