و پراكنده شدهاند .
9 - هر بادى كه وزيد صدا زدم فرياد كردم ، اى باد شمال ، باد جنوب و اى باد صبا .
10 - آيا از آنچه بر ما مىگذرد آگاهيد ، و از دورى آنها در رنج و اضطرابيم .
11 - باد صبا كه خبرهايش را از گياهان شيح و شكوفههاى تپه بما نقل مىكند .
12 - در حالى كه مىگويد هركه به بيمارى عشق دچار شده بايد با احاديث و داستانهاى عشقى او را سرگرم كنيد و دلدارى دهيد .
13 - آنگاه باد صبا به باد شمال گفت ، آنچه را كه من به او گفتم يا اخبارى شگفتانگيزتر از آن را به او خبر ده .
14 - آنگاه به باد جنوب گفت : امّا تو اى باد جنوب آنچه را كه من به او خبر دادم يا خبرى مسرتانگيزتر به او برسان .
15 - باد شمال گفت : خوشحالم كه باد شمال با باد جنوب همنوا شود و انباز گردد .
16 - هر بدى و گزندى در هواى عشقشان خوبى و صفا است و هر رنجى كه در راه رضايت و خشنودى آنها مىكشم برايم شيرين و گوارا است .
17 - بنابراين براى چه و در چه زمينهاى و چرا ، از رنج و بيمارى مىنالى و شكايت مىكنى .
18 - هنگامى كه آنان به تو وعده دادند از برق وعدهشان جز درخشندگى فريبندهاى كه حاكى از خطاى گفتارشان در آمدن باران است ، چيزى نمىبينى .
19 - بر روى آستينهاى ابر ، تارى زرين از درخشش برق بافته است .
20 - اشكهايش بر سطح گونههاى وى فروريخت و زبانهء آتش برافروخت .
21 - او گل سرخى است روئيده از اشكها و نرگسى است كه با شگفتى از آن ، باران مىريزد .
22 - هرگاه بخواهى او را بچينى طرههايش را چون عقربى فرومىهلد .
23 - هنگامى كه لبخند مىزند ، خورشيد مىتابد ، اى پروردگارم چه درخشان است آن دندانها .
24 - هنگامى كه وى موى سياه پرپشت و درهم و برهم خود را فرود مىآورد
ترجمان الاشواق ( فارسى ) — صفحة 172
مساهمون: ابن عربي
ص١٧٢