تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمان الاشواق ( فارسى ) — صفحة 167

مساهمون:

ص١٦٧
7 - هنگامى كه آنان با جادوگرى حيرت‌انگيزى سخن مىگويند گوشها و نفوس را مىفريبند و اغوا مىكنند . 8 - از شرم زيباييهاى خود را مىپوشانند و بدين‌وسيله دل پرهيزكار و خدا ترس را اسير مىكنند . 9 - رشتهء دندانهاى خود را چون مرواريد نشان مىدهند و با آب دهانشان شخص مشرف به هلاك را درمان مىكنند . 10 - از چشمان خويش تيرهاى نگاه به دلها مىافكند به شيوهء جنگ‌آورى كه در جنگها آزموده است و با جنگ خو كرده است . 11 - از گريبانشان ماه‌هاى تازه سر برمىآورد و كسوف تمام ماه را ، مانع مىشود . 12 - از اشك چشمان ، ابرهاى باران‌زا مىسازد و فسوسها و آهها چون آواى رعد شنيده مىشود . 13 - اى دو يارم جانم فداى آن باريك اندامى است كه نيكيها و بخششها را به من ارزانى داشته است . 14 - نظام شامل را در جهان انداخت چون او پايه نظام‌بخش ما است تازى و پارسى است و با عارف بازى مىكند . 15 - هر زمان به تو خيره مىشود شمشير بر تو مىكشد و دندانهاى پيشين خود را چون برق رباينده مىنمايد . 16 - اى دوستانم در اطراف قرقگاه حاجر بايستيد ، اى دوستانم بايستيد . 17 - تا بپرسم شتران كجا برگشتند زيرا من در سراى نابودى و هلاك فرورفتم . 18 - و مناظرى كه برايم شناخته و ناشناخته است با شتران تندرو كه از سمهاى مجروح و بيابانهاى پهناورى آن شكايت مىكنند . 19 - شترى كه پهلوهايش لاغر و ضعيف و سرعت حركتش موجب گشت كه نيرو و فربهى خود را از دست بدهد . 20 - تا آن را در شنزار حاجر متوقف كردم و ماده شتران را ديدم كه شتران جوان در اثيل بدنبال آنها حركت مىكردند . 21 - ماهى كه بر او مهابتى بود ميراندشان پس ملافه را از ترس روى او كشيدم .