و در جانم فروزان است .
10 - از آنچه روى داد و از ترس فراق ، اشكهاى ديدگانم خشك شد .
11 - آنگاه كه وقت سفر و فراق فرارسد چشمى گريان نخواهى ديد .
12 - پس به وادى تپه شنزار كه خيمهگاه آنان و قتلگاه من است كوچ كن .
13 - در آنجا كسانى در كنار آبهاى اجرع هستند كه من دوست دارم .
14 - آنان را ندا كن ، چه كسى جوانى را كمك خواهد كرد كه از آتش هجران مىسوزد و از معشوق خود دور گشته است .
15 - غمهايش او را به يك سردرگمى در آخرين باقيماندهء ويرانه كشانده است .
16 - اى ماه شب از او چيزى بگير و رها كن .
17 - و از پشت روبند ، دزدانه به او نگاهى كن .
18 - زيرا وى در درك زيبايى دهشتآور ، خيلى ضعيف و ناتوان است .
19 - يا او را با اميدها و آرزوها تسلّى ده ، شايد دوباره زنده گردد يا حقيقت را درك نمايد .
20 - زيرا وى ما بين نقا و لعلع مرده است .
21 - و من از يأس و نوميدى و رنج مردهام بدانگونه كه در جايم ميخخوب شدهام .
22 - هنگامى كه باد صبا پندارهاى فريبنده را آورد از حقيقت سخنى نگفت .
23 - گاهى باد صبا دروغ مىگويد چيزى را كه نشنيده به تو مىگويد .
شرح
1 - ما بين نقا و لعلع :
ميان تپهسفيد كه ديدار حق است و جاى عشق شيفته كه انواع مختلف شناخت در آن وجود دارد و به مقامات تجريد وابسته است .
2 - در يك پوشش ضخيم شنزار :
عالم تركيب و بهم پيوستن عناصر مادى و نمودى .