تجليات الهى .
4 - از ترس :
از بيم آنكه بيننده در خود و از خود بميرد و ذاتش نابود شود . در صورتى كه مقصود اين است كه هستيش از طريق حق و براى وى ادامه يابد يا از آن مىترسد كه بايد تجلى حق را بر طبق ماهيت ذات در خود تصور كند نه بر طبق ماهيت دريافتكنندهء تجلّى حق ، و اين امكان ندارد . عقيدهء نخست احاطه خدا بهوسيله شخصى كه تجلى در او صورت گرفته ، موافق است با نظريهء بعضى از حكماى الهى كه علم ما و علم جبرائيل را به خداوند و علم خدا به خودش را يكى مىدانستند اين مطلب تا چه حد از حقيقت بدور است !
5 - تابشى از برق و يك تودهء درخشان :
تجلّى بىجان ، نمودارى و زمينى .
10 - 11 وى مىگويد :
كه ديدگانش با اشكهايى كه در انتظار جدايى ريخته ، آب شده است .
12 - وادى شنزار :
مقام رحمت و عطوفت حق .
قتلگاهم : زيرا رحمت حق موجب مىگردد تا وى در سردرگمى خود بميرد .
13 - در كنار آبهاى اجرع :
زيرا رحمت حق كه به انسان افاضه مىشود نتيجهء رياضت و مجاهدهء نفس است
14 - كسى كه اخراج شد و مقامش را از دست داد :
كسى كه پس از تأمل و تفكر دربارهء صنع خدا به خود آمد . در حديث است كه خداوند فرمايد : « پس از اينكه خود را به بندگانش در بهشت نشان داد آنان را به جايگاهشان باز مىگرداند . »
16 - ظلمت و تاريكى :
صورتى كه تجلّى در آنها رخ مىدهد .
از او چيزى بگير و رها كن :