تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمان الاشواق ( فارسى ) — صفحة 163

مساهمون:

ص١٦٣
نورى از تو برخاسته است قلب را كه مركز تن است نورى باشد كه مىخواهد از سرچشمهء خود فيضان يابد و حقايق انوار الهى را به همهء اندامهاى بدن برساند . در اين مقام شخص به‌وسيله خدا مىبيند مىشنود و سخن مىگويد و حركت مىكند .

2 - بيابانهايى كه از آنها گذشتم :

رياضت‌ها سختيها ، خواريها كه از آن رنج بردم . شترها : آرزوها و شوقها ، مقصودش اين است كه آنان از طلب و خواستن باز نمىايستند هرچند از دشوارى كه بر سر راهشان وجود دارد به سختى خسته شده‌اند ، آنان خسته شدند ، زيرا قوه فاهمه نمىتواند آنها را به واقعيت امر هدايت كند .

7 - ادعايم بىمعنى و سخنم پوچ و تهى است :

وانمود كردم عاشق خدايم درحالىكه از اضطراب و تشويش و سختى شكايت مىنمودم ، با وجود اين جانوران باركش كه با تمام قوا و اعمال و افكارم آنها را كنترل مىكنم و بر آنها سلطه دارم ، هيچ شكايتى نمىكنند .

قصيده بيست و هشتم گاهى باد دروغ مىگويد

1 - ما بين نقا و لعلع آهوان ذات الارجع هستند . 2 - در آنجا در پوشش ضخيمى از بوته‌هاى پيچيده مىچرند . 3 - ماه‌هاى نو هيچ‌گاه در افق آن تپه نتابيدند . 4 - جز اينكه از ترس خواستم كه آن ماه نتابد . 5 - و نه چيزى از رونق و جلاى اين رنگ سفيد درخشان « شنزار » آشكار گرديد . 6 - مگر آنكه آرزو داشتم بخاطر آنچه بر ما مىگذرد ، آن برق ندرخشد . 7 - اى اشكهايم بريزيد اى ديدگانم اشك بباريد . 8 - اى آه و فسوس فراز رو ، و اى قلبم دونيم شو . 9 - و تو اى ساربان آهسته رو زيرا آتش عشق در ميان دنده و استخوانهاى پهلويم
ترجمان الاشواق ( فارسى ) — صفحة 163 | ابن عربي / رينولد آلين نيكلسون / سعيدى