تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمان الاشواق ( فارسى ) — صفحة 162

مساهمون:

ص١٦٢
آب دهانهايشان : حالت سخنورى و شرح وقايع و حقايق . دوشيزگان باكره و نابسوده : حالت شرم كه به مشاهدهء حق ارتباط دارد .

قصيده بيست و هفتم من آنم كه از واماندگى مىنالم و شكايت مىكنم

1 - اى كعبه و معبد باستانى ، نورى از تو برآمده است كه بر قلوب ما پرتو مىافكند . 2 - از بيابانهايى در نزد تو شكايت مىكنم كه از آنها گذشتم جايى كه اشكهاى چشمان من در آنجا پياپى ريخته مىشد . 3 - از آرامش و سكون در شبانگاه و بامداد لذت نمىبرم از بامداد تا بامداد و از شب تا شب ديگر با نگرانى ادامه مىدهم . 4 - آرى حتى اگر شتران از جراحت پايشان رنج ببرند ، شبانه سفر مىكنند و با شتاب به سفرشان ادامه مىدهند . 5 - و جانوران باركش مشتاقانه ما را به سوى تو حمل مىكردند ، هرچند اميد ندارند كه به مقصد برسند . 6 - بيابانها و تقريبا سرزمينهاى خشك و بىآب و علف را مشتاقانه پيمودند امّا از خستگى و فرسودگى شكايت نكردند . 7 - آنان از اضطراب و نگرانى عشق شكايت نكردند و اگر من كسى باشم كه شكايت كنم در واقع امرى محال را ادعا كرده‌ام .

شرح

1 - خانهء كعبه :

دل عارف است كه حق در آن جاى دارد .
ترجمان الاشواق ( فارسى ) — صفحة 162 | ابن عربي / رينولد آلين نيكلسون / سعيدى