شكيبائيش مرا متعجب ساخت و معنايش را پى گرفتم و در پاسخ تقاضاى آن درويش « خدا او را ببخشايد » اشعار زير را به همان قافيه سرودم و اين بيت را كاملا تضمين كرده و در اشعار خود به كار بردم و گفتم :
1 - در ويرانههاى لعلع بايست و به معشوقههاى ما كه در آن سرزمين بىآب و علف « مدفونند » سوگوارى كن .
2 - در ديار خود بمان و آنان را ندا ده و به تنهايى آنان هماره با سوگوارى و نوحهاى شديد ، دلپسند و حساسشان در شگفت باش .
3 - در كنار بيشه بانك بسيارى از مردم چون خود را ديدم كه از ميوه درختان خوشمنظر و گلهاى سرخ چمنزار سرسبز و خرم مىچيدند .
4 - هركه به كرم و احسان تو اميدوار باشد نعمتهاى فراوان بدست خواهد آورد آسمان درخش ابر تو هيچگاه اميد باران را از كسى جز من دريغ نمىكند .
5 - گفت : آرى در زير سايههاى شاخههايم در پرثمرترين نقطه ، ديدار خواهد بود .
6 - زمانى برق من از برق لبان خندان او بود امّا امروز آذرخشم برقى از اين سنگ مشعشع و درخشان است .
7 - آنگاه ، زمانى را سرزنش كن كه ما وسيلهاى براى دفع آن نداشتيم . اردوگاه لعلع چه گناهى دارد .
8 - هنگامى كه سخنش را شنيدم از او پوزش خواستم آنگونه وى شكايت مىكرد كه من با قلب اندوهگين شكايت مىنمودم .
9 - در هنگامى كه منزلگه او را ديدم در جايى كه بادهاى چهارگانه در شب مىوزند
از او پرسيدم .
10 - آيا بادها بشما گفتند كه : در نيمروز كجا بغنودند و استراحت كردند . آنان گفتند : آرى آنان در ذات الارجع غنودند .
11 - در جايى كه خيمههاى سفيد با خورشيدهاى درخشان در آن ، مىدرخشند
ترجمان الاشواق ( فارسى ) — صفحة 153
مساهمون: ابن عربي
ص١٥٣