تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمان الاشواق ( فارسى ) — صفحة 121

مساهمون:

ص١٢١

قصيده سيزدهم كبوتر طوق‌دار نوحه‌گر

1 - كبوتر طوق‌دار نوحه كرد و نالهء حزين سر داد و با گردانيدن آواز در گلو و غم و ناله ، او را غمگين ساخت . 2 - از درد ، اشك از چشمان به راه افتاد چنان گريه‌اى كه گويى چشم‌ها چشمه شدند . 3 - او را همچون فرزند مرده‌اى كه يگانه فرزند خود را از دست داده پاسخ دادم و فرزند مرده را سزاوار است كه با از دست دادن يگانه فرزندش ، ناله كند . 4 - من به او پاسخ دادم درحالىكه اندوه و غم ميان ما حاضر بود هرچند كه او ديده نمىشد ولى من آشكار بودم . 5 - در وجودم از عشق سوزان شنهاى عالج عشقى نهفته بود آنجا كه خيمه‌ها بر پا است و دوشيزگان فراخ‌چشم در آنجا هستند . 6 - با نگاههاى كشنده و بيمارگونه‌اش پلكهايش چون غلافهاى شمشيرها ، غلافهاى نگاهها هستند . 7 - از ريختن اشك كه از درد و ناراحتىام بوجود آمده باز نمىايستم و عشق خود را از كسى كه مرا سرزنش مىكند پنهان مىنمايم و پاس مىدارم . 8 - تا هنگامى كه كلاغ ، مهاجرت آنان را اعلام بدارد جدايى ما ، عشق عاشق مبتلا و دردمند را ، آشكار مىسازد . 9 - آنها در تمام طول شب راه سپردند و حلقه‌هاى بينى شترانشان را بريدند به گونه‌يى كه شتران در زير كجاوه و محملها ناله و فرياد سر دادند . 10 - هنگامى كه آنان لگامهاى شتران را شل كردند و تنگ زين بستند من علايم مرگ را به عيان ديدم . 11 - آه ، جدايى همراه با درد عشق ، مرا مىكشد ، دشوارى عشق با ديدار آسان مىشود . 12 - كسى مرا از عشق به او سرزنش نمىكند زيرا هرجا كه او باشد ، معشوق و