قصيده سيزدهم كبوتر طوقدار نوحهگر
1 - كبوتر طوقدار نوحه كرد و نالهء حزين سر داد و با گردانيدن آواز در گلو و غم و ناله ، او را غمگين ساخت .
2 - از درد ، اشك از چشمان به راه افتاد چنان گريهاى كه گويى چشمها چشمه شدند .
3 - او را همچون فرزند مردهاى كه يگانه فرزند خود را از دست داده پاسخ دادم و فرزند مرده را سزاوار است كه با از دست دادن يگانه فرزندش ، ناله كند .
4 - من به او پاسخ دادم درحالىكه اندوه و غم ميان ما حاضر بود هرچند كه او ديده نمىشد ولى من آشكار بودم .
5 - در وجودم از عشق سوزان شنهاى عالج عشقى نهفته بود آنجا كه خيمهها بر پا است و دوشيزگان فراخچشم در آنجا هستند .
6 - با نگاههاى كشنده و بيمارگونهاش پلكهايش چون غلافهاى شمشيرها ، غلافهاى نگاهها هستند .
7 - از ريختن اشك كه از درد و ناراحتىام بوجود آمده باز نمىايستم و عشق خود را از كسى كه مرا سرزنش مىكند پنهان مىنمايم و پاس مىدارم .
8 - تا هنگامى كه كلاغ ، مهاجرت آنان را اعلام بدارد جدايى ما ، عشق عاشق مبتلا و دردمند را ، آشكار مىسازد .
9 - آنها در تمام طول شب راه سپردند و حلقههاى بينى شترانشان را بريدند به گونهيى كه شتران در زير كجاوه و محملها ناله و فرياد سر دادند .
10 - هنگامى كه آنان لگامهاى شتران را شل كردند و تنگ زين بستند من علايم مرگ را به عيان ديدم .
11 - آه ، جدايى همراه با درد عشق ، مرا مىكشد ، دشوارى عشق با ديدار آسان مىشود .
12 - كسى مرا از عشق به او سرزنش نمىكند زيرا هرجا كه او باشد ، معشوق و