خضوع و فروتنى و عشق فراخوانده مىشوند به سروش عالم غيب مىگرايند زيرا نمىتوانند به عرش كبريايى برشوند .
قصيده دهم تعجّب مكن
1 - وى گفت : در شگفتم از عاشقى كه به خوبيها و شايستگىهاى خود مىبالد و با غرور و نخوت در ميان گلهاى بوستان گام مىنهد .
2 - پاسخ دادم در آنچه مشاهده مىكنى در شگفت مباش زيرا تو خود را در آيينه يك انسان ديدهاى .
شرح
1 - گلها و شكوفهها :
آفريدگان .
باغ : مقام جامع يعنى : ماهيتش و اين معنا در شخص عتبه غلام پيامبر تحقق يافت چه وى عادت داشت با انيّت و غرور گام بردارد .
چرا من نبايد چنين كنم : وى به كسى اشاره مىكند كه كار اشتباه و خطايى مرتكب گشته و قضاوت نابجايى كرده است كه گفته است : همانطور كه وى پروردگار من است من بنده اويم هنگامى كه انسان خدا را به معناى « من گوش و چشم اويم » درك مىنمايد : مىتوان استنباط كرد آنچه را كه به خدا نسبت داده مىشود مىتوان به انسان نسبت داد وى مىگويد : من چون آينهاى براى توأم و با حالات و كيفياتى تو را آفريدم كه بهترين ناظر خود گشتى ولى تو آنها را در طبيعت انسانى من ، كه اين مقام را دريافته است ، به بهترين صورت مىبينى اين است تصور خدا درباره موجودات كه به عقيده بعضى بالاتر از تصور