بر آنچه كه مذكور شد آنچه را كه از جهت ايجاز ترك نمودم و تدبّر كن و بدان كه از براى وحدت و كثرت مباحث شريفه و مطالب لطيفه است اين وجيزه را گنجايش ذكر آنها نيست بعد از تمهيد اين مقدمه و تذكر مباحث سابقه و لمعات ماضيه ميگويم كه اين مقصد اعلى كه اين فصل منعقد است از براى تحقيق آن ، به دو مطلب منحلّ مىشود .
مطلب اول آنست كه مشاركت و اتحاد متحقق نيست در ميانهء واجب الوجود بالذات و ساير اشيا در جنسى از اجناس و در نوعى از انواع و از فصلى از فصول و در لوازم و عوارض اجناس و انواع در فصلى از فصول از آن جهت كه عوارض مذكوراتند ، خلاصه عوارضى كه خصوصيّت مذكورات را در عروض آنها مدخليّتى باشد و در ثبوت آنها دخلى باشد .
مطلب دوم آنست كه مشاركت و اتحاد متحقق نيست در ميانهء واجب الوجود بالذات و ساير اشيا در معانى عامه و نعوت كليّه كه عارض موجود من حيث انّه موجود مىشوند به اين معنى كه خصوصيات ماهيات را مدخليتى در عروض آنها و ثبوت آنها از براى موجود متحقق نباشد ، مثل معانى شيئيّت و عالميّت و قادريّت و قدم و حدوث و عليّت و معلوليّت و غير آنها .
اما بيان مطلب اول به نحوى از اجمال پس ميگويم كه در مباحث سابقه محقق گرديد كه واجب الوجود بالذات وجود صرف ، و صرف وجود است و مرتبهء ذاتش عين حيثيت شخصيت و عينيّت است ، و دامن جلالش از لوث كليت و جنسيّت و نوعيّت و فصليّت و ذاتيت و عرضيّت بغايت منزّه است و از لوث اجناس و فصول و انواع و عوارض آنها بالكليه معرى و مبراست ، پس انباز نيست با اشيا در جنسى از اجناس عاليه بوده باشند آن اجناس يا غير عاليه ، متوسطه بوده باشند يا سافله ، و مشاركت نيست با اشيا در نوعى از انواع ، عاليه بوده باشند يا سافله و يا متوسطه ، و شريك نيست با اشيا در فصلى از فصول ، قريبه بوده باشند آن فصول يا بعيده و اتحاد نيست او را با شيئى از اشياء در عوارض و لوازم امور مذكوره از آن جهت كه عوارض مذكوراتند ، چون جنس ندارد مجرد از مواد و هيوليّات است ، زيرا كه جنس و ماده بحسب ذات متحدند و بحسب اعتبار متغاير . چنان كه در لمعات توحيد بمعنى اول منكشف گرديد . پس انباز نيست با اشيا در لواحق مواد و عوارض هيوليّات . قريبه بوده باشند يا بعيده ، خارجيّه
لمعات الهيه (فارسى) — صفحة 214
مساهمون: ملا عبد الله مدرس زنوزى
ص٢١٤