تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لمعات الهيه (فارسى) — صفحة 212

مساهمون:

ص٢١٢
ميگويند ، و در عرف ناس آن را از اقسام واحد نمىشمارند . و در صورت دوم واو آنست كه انقسام و تكثّر در آن بالقوه باشد و اين دو قسم است ، يا بذات خود بدون ملاحظه امر خارج منقسم است باجزائى كه در ماهيّت نوعيّه متحد باشند يا نه ، اول مقدار است كه بنفس خود منقسم مىشود ، دوم اجسام بسيطه‌اند كه بواسطه مقدار منقسم ميشوند باجزائى كه در ماهيّت نوعيه متحدند ، مانند آب و هوا و غير آنها . قسم دوم از تقسيم اول و اين آنست كه قسمت خارجى در آن ممكن نباشد ؛ يا صاحب وضع است يعنى قابل اشارهء حسيّه است يا نه ، مثال اول نقطه است كه قابل اشارهء حسيّه است و اجزاى خارجيّه ندارد ، مثال دوم مفارق است و مفارق عقل مجرد است يا نفس مجرد ، و اجزاى خارجيّه در آنها متحقق نيست چنان كه در جاى خود مبيّن است اگرچه مركّب از اجزاى عقليّه ميباشند .

لطيفة " الهيّة " [ بيان آنكه كثير از جهت كثرت وجود خارجى ندارد و وجود وحدت مساوقند ]

سابقا محقق گرديد كه وحدت و وجود متغايرند بحسب مفهوم و متحدند بحسب ذات و هويّت پس وحدت مساوق وجود است به اين معنى كه هرجا كه وجود متحقق مىشود وحدت نيز متحقق مىشود ، و كثير از آن جهت كه كثير است در اعيان متحقق نميتواند شد ، زيرا كه وجود آن ، عبارت از وجودات آحاد است و آن را وجود عليحده ثابت نيست ، و الا لازم مىآيد كه از فرض وجود دو ، سه موجود حاصل آيد ، و از فرض وجود سه ، چهار موجود ثابت شود و الى غير النهاية برود و از انقسام ثنائى سه قسم حاصل آيد و از ثلاثى ، پنج قسم بوجود آيد ، و مقولات عاليه بده مقوله منحصر نشوند بلكه مقولات عاليه غير متناهيه متحقق شوند ، بطلان لوازم سه‌گانه مستلزم بطلان ملزوم است و ملازمه در نهايت وضوح و انكشاف است و لوازم مذكوره خلاف ضرورت و خلاف مقرر است ، و در لمعات اثبات احديّت صرفه نحو تحقيقى از براى اين مدعى مذكور گرديد - متفطن و متنبّه باش - . پس قول باينكه وحدت مغاير وجود است به جهت اينكه كثير از آن جهت كه كثير است موجود است و واحد نيست