تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لمعات الهيه (فارسى) — صفحة 211

مساهمون:

ص٢١١
است و نه عارض ؛ بلكه نسبى از نسب و اضافه‌ئى از اضافات است كه بر آن امور متعدده صادق نمىآيد و محمول نميشود ، مثل اينكه گفته مىشود نسبت نفس به بدن نسبت پادشاهست بمملكت در تدبير . اول يا جنس است ، پس آن امور متكثّره را واحد بالجنس ميگويند ، مثل انسان و فرس كه متحدند در حيوان ، و يا نوع است ؛ پس آن امور را واحد بالنوع ميگويند ، و مساوق واحد بالنوع است واحد بالفصل ، مثل زيد و عمرو ، كه متحدند در انسان و ناطق . قسم دوم آنست كه جهت وحدت عرضى باشد ، يا محمول است از براى آن امور ، پس آن امور را واحد بالمحمول ميگويند ، مثل برف و عاج كه متحدند در مفهوم ابيض ، و آن محمول است بهردو ، و يا موضوع است از براى آنها پس آن امور را واحد بالموضوع ميگويند مثل كاتب و ضاحك كه متحدند در انسان . و سوم را واحد بالإضافه ميگويند ، و اتحاد در اوصاف ذاتيّه و عرضيّه اسامى مختلفه دارد ، اتحاد در نوع را مماثلت ميگويند ، و اتحاد در جنس را مجانست ، و اتحاد در كيف را مشابهت ميگويند ، و اتحاد در كمّ را مساوات ، و اتحاد در موضوع را مطابقه ميگويند ، چنان كه در اسفار است ، و موازات ميگويند چنان كه در شوارق است ، و اتحاد در اضافه را مناسبت ميگويند ، و اتحاد در اطراف را مطابقه مينامند ، حقيقى آنست كه معروض وحدت امور متعدده نباشد بلكه جهت وحدت ذات آن شىء باشد نه امر خارج از ذات آن ، و منقسم مىشود بواحد جنسى و واحد نوعى و واحد عددى يعنى واحد شخصى ، و بالضروره واحد شخصى از آن جهت كه واحد شخصى است قابل انقسام و كثرت نيست ، و همچنين ساير اقسام وحدت از آن جهت كه واحدند منقسم نمىتوانند شد ، و ليكن واحد بالعدد يعنى واحد شخصى گاهى از جهت ديگر متكثّر و منقسم مىشود بحسب خارج ، و گاهى اصلا بحسب خارج منقسم نميشود . قسم اول يا انقسام و تكثّر آن بالفعل متحقق است و يا بالقوه ، اول را واحد بالتركيب و واحد بالاجتماع ميگويند ، و آن نيز دو قسم است ، يا جميع آنچه كه ممكن است كه در آن حاصل شود متحقق است ، آن را واحد بالتمام ميگويند ، و تماميّت يا بحسب وضع است مثل درهم ، و يا بحسب صناعت است مثل خانه و سرا ، و يا بحسب طبيعت است مثل انسان هرگاه تام الاعضا باشد ، و هرگاه نه چنين باشد پس آن را كثير
لمعات الهيه (فارسى) — صفحة 211 | ملا عبد الله مدرس زنوزى / سيد جلال الدين آشتياني