است و قيد حيثيّت از براى داخلكردن واحد غير حقيقى بمعنى اعم است ، مثلا زيد منقسم نيست از آن جهت كه شخصى از اشخاص انسان است و به اين اعتبار واحد است اگرچه منقسم مىشود بماده و صورت و بجنس و فصل و به اين اعتبار كثير است و كثرت مقابل وحدت است ، و تعريف آن ، از تعريف وحدت ظاهر مىشود ؛ اگرچه حق آنست كه تصور معنى وحدت و كثرت از بديهيّات است بلكه تعريف آنها ممكن نيست مگر بتعريفات لفظيّه كه عبارت از تبديل لفظى است بلفظ اشهر از آن ، و مقصود از آن اخطار معنى است بخاطر نه تحصيل معنى غير حاصل ، زيرا كه تعريف وحدت مشتمل است بر معنى كثرت و تعريف كثرت مشتمل است بر معنى وحدت ، و اين معنى مستلزم دور است و آن محال است ، پس لا محالة بايد تعريفات وحدت و كثرت تعريفات لفظيّه باشند و در تعريفات لفظيه دور محقق نميشود ، زيرا كه اصل معنى حاصل است و منظور اخطار ببال است از اين جهت است كه رئيس محققين در الهيّات شفا گفته است : « و ما اعسر علينا ان نقول فى هذا الباب شيئا » يعنى بسيار مشكل است بر ما اينكه بگوئيم در مقام تعريف وحدت و كثرت چيزى را كه سالم از دور باشد ، و اين است معنى كلام محقق طوسى در كتاب تجريد « و لا يمكن تعريفها الا باللفظ » يعنى ممكن نيست تعريف وحدت مگر بتعريف لفظى بعد از شناختن معنى وحدت ميگويم كه واحد يا نفس واحد است و يا شىء واحد ، اول آنست كه آن را حقيقتى سواى وحدت نباشد چنان كه موجود يا نفس موجود است و يا شىء موجود ، و واحد باينمعنى دو قسم است يكى وحدتى است كه مبدأ اعداد است باينمعنى كه بانضمام مثل آن يا امثال آن به او اعداد حاصل ميشوند ، و ديگرى واحد بوحدت حقّه است ، وحدت حقه آنست كه هيچ نحو از انحاى كثرت در آن متحقق نباشد حتى كثرت از ماهيّت و وجود و از جهت نقص و كمال ، و اين قسم از وحدت لايق جناب فيض اقدس و سزاوار خداوند احد و منحصر به يگانهء بىمثل و مانند است و تحقيق اين معنى در مسألهء اثبات احديّت صرفه و بساطت حقّه بتفصيل تمام مذكور گرديد .
دوم - دو قسم است ، حقيقى و غير حقيقى . دوم آنست كه امور متعدده مشترك باشند در معنائى از معانى كه آن معنى ، جهت وحدت آن امور متعدده باشد ، و آن جهت وحدت يا مقوّم و ذاتى است از براى آن امور ، و يا عارض و خارج است ، و يا نه مقوّم
لمعات الهيه (فارسى) — صفحة 210
مساهمون: ملا عبد الله مدرس زنوزى
ص٢١٠