تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الكوفة ( تاريخ كوفه ) ( فارسى ) — صفحة 467

مساهمون:

ص٤٦٧
عبد اللّه بن اسماعيل بن عبد اللّه بن جعفر بن ابى طالب بود . وى سواركارى دلير ، تنومند ، بىباك و از سبكسرى جوانى به دور بود و از آنچه موجب بدگويى و سرزنش ديگران مىشد ، اجتناب مىكرد . وى ميله‌اى آهنين و سنگين در منزل داشت و هرگاه نسبت به برده يا كنيزانش خشم مىگرفت ، آن را به دور گردنش مىپيچيد كه هيچ كس نمىتوانست آن را بگشايد تا بالأخره يحيى آن را مىگشود « 1 » . يحيى در زمان حكومت مستعين عباسى در كوفه قيام كرد و سبب قيامش بنابر آنچه ابن اثير « 2 » در ج 7 تاريخش در بيان حوادث سال 205 ( ه . ق ) ذكر كرده است ، اين بود كه وى دچار تنگدستى شده بود و وامى بر عهده داشت و بستانكار ، او را به ستوه آورده بود . وى با عمر بن فرج رخمى ديدار كرد . او به امور طالبيان رسيدگى مىكرد و در زمان متوكل از خراسان آمده بود . پس از وى خواست تا حقوقش را بپردازد . عمر به درشتى با او سخن گفت و او را زندانى كرد . او در زندان ماند تا زمانى كه خانواده‌اش او را ضمانت كردند و آزاد شد و راه بغداد را در پيش گرفت و در آن‌جا با تنگدستى زندگى مىكرد . سپس به سامراء رفت و با وصيف ملاقات كرد و از او خواست تا برايش حقوقى معيّن كند . وصيف هم به تندى با او برخورد كرد و گفت : چرا بايد به شخصى مانند تو حقوق داده شود ؟ وى به كوفه بازگشت . ايوب بن حسن بن جعفر بن سليمان هاشمى ، كارگزار محمد بن عبد اللّه بن طاهر در آن‌جا حكومت داشت . ابوالحسن يحيى ، بسيارى از عربها و مردم كوفه را گرد آورد و به محل فلوجه برد و پيك به محمد بن عبد اللّه بن طاهر نامه‌اى نوشت و او را از ماجرا آگاه كرد ، بنابراين ، محمد هم به ايوب و عبد اللّه بن محمود سرخسى كارگزار كمك رسانى منطقه سواد [ - عراق ] نوشت و به آنها دستور داد تا براى جنگ با يحيى بن عمر بسيج شوند . يحيى هم به سوى بيت المال كوفه رفت تا آن را تصاحب كند ، به طورى كه گفته شده
هامش
( 1 ) - متقاتل الطالبين تأليف ابى الفرج اصفهانى ، ص 218 . ( م ) ( 2 ) - ابو الفرج ، اين مطالب را به صورتى ديگر در كتاب مقاتل حادثه ذكر كرده است كه با آنچه ابن اثير در تاريخش آورده ، اختلاف دارد ، براى كسب اطلاعات بيشتر بدان مراجعه كنيد - م .