تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الكوفة ( تاريخ كوفه ) ( فارسى ) — صفحة 423

مساهمون:

ص٤٢٣
سپس حجاج گفت : بقيهء خوارج را بياوريد ، « 1 » گروهى را نزد وى بردند كه دستور قتل آنها را صادر كرد ، و گفت : من تنها از دعاى افراد مظلومى كه در ميان اين گروه هستند ، مىترسم ولى افرادى مانند اينها ظالم هستند زيرا از زمرهء عموم مسلمانان و اطاعت رهبر خردمندان خارج شدند و گوينده‌اى گفت ، هنوز حجاج از قتل سعيد فراغت نيافته بود كه اختلال حواس پيدا كرد و فرياد مىكشيد : مرا ببنديد مرا ببنديد ، و مقصودش بندهايى بود كه به پاى سعيد بن جبير بسته شده بود و اين سخن را زمانى مىگفتند كه حجاج درباره بندها سؤال مىكرد و بدان اهميت مىداد ، و اين گفتار را مىتوان در مورد باز كردن و بستن زنجير هواپرستان نيز به كار برد .

حادثهء زيد شهيد كه در كناسه به دار آويخته شد

كنيهء مشهور زيد ، ابوالحسين بود و اين ، نام يكى از فرزندان اوست و ذوالدمعه نيز ناميده مىشد و بسيارى از تاريخ نگاران و سيره نويسان و شرح حال نويسان نيز بدان تصريح دارند . وى در دامن پدرش حضرت سجاد على بن حسين بن على بن ابى طالب ( ع ) پرورش يافت و نزد آن حضرت و امام باقر ( ع ) و امام صادق ( ع ) علم آموخت و معارف ناب و اسرار احكام را از آنها فرا گرفت . او دانشمندان و بزرگان مناظره از ديگر ملتها و اديان را مجاب مىكرد . شگفت‌آور نيست كسى كه در مكتب امامت پرورش يافته و از دانشگاه نبوت فارغ التحصيل شده ، در زمينه علم و عرفان داراى جايگاههاى پسنديده و مناظره‌هاى معروفى باشد . وى همان حاضر جوابى و بيان شيواى همراه با مهارت در سخنرانى پدران هدايتگرش را داشت . با وجود همهء اينها به مقامى دست يافت كه همه به نبوغ و برجستگى وى اعتراف مىكردند ، به طورى كه حقيقت و پاكى آرمانش منحرفان از راه پدرانش را نيز واداشت تا به فضيلت آشكار او اعتراف كنند . لذا ابو حنيفه مىگويد : زيد را مانند خاندانش مشاهده كردم و در آن دوران از وى
هامش
( 1 ) - منظور حجاج از خوارج ، كسانى بود كه عليه حكومت وى قيام كردند و بيشتر آنها شيعيان حضرت على ( ع ) بودند ، حجاج آنها را تعقيب مىكرد و آنها را به انواع مختلف شكنجه داده ، به قتل مىرساند - م .