تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الكوفة ( تاريخ كوفه ) ( فارسى ) — صفحة 422

مساهمون:

ص٤٢٢
سعيد نهاد . سعيد گفت : اين كار خوبى است اگر به شرط آن عمل كنى حجاج گفت : شرطش چيست ؟ سعيد گفت : اين كه به وسيلهء آن از ترس بزرگ روز قيامت امان يا بى ، در غير اين صورت هر مادر شيردهى طفل شيرخوارش را فراموش مىكند ، و هر زن باردارى جنين خود را بر زمين مىنهد و جز عمل صالح ، نفعى به حالش ندارد . حجاج گفت : به نظر تو آنچه گرد آورديم ، خوب است ؟ سعيد گفت : با نظر تو جمع‌آورى شدند و تو به خوبى و نكويى آنها آگاهتر هستى . حجاج پرسيد . آيا دوست دارى بخشى از آن نصيب تو شود ؟ سعيد پاسخ داد : آنچه را خدا نمىپسندد ، من نيز دوست ندارم . حجاج گفت : واى بر تو ! سعيد گفت : واى بر كسى كه از بهشت دور شده ، وارد آتش شود ! حجاج گفت : او را ببريد و بكشيد . سعيد گفت : اى حجاج ! نزد تو گواهى مىدهم كه خدايى جز پروردگار يكتا نيست ، بىهمتاست و شريك ندارد و حضرت محمد ( ص ) بنده و فرستاده اوست . اى حجاج ! از تو مىخواهم تا روزى كه با تو ملاقات مىكنم ، اين اموال را نگهدارى كنى . هنگامى كه باز مىگشت ، مىخنديد . حجاج گفت : اى سعيد ! چرا مىخندى ؟ سعيد گفت : از گستاخى تو نسبت به خداوند و بردبارى پروردگار نسبت به تو درشگفتم . حجاج گفت : به سبب تفرقه افكنى ميان مردم و تمايل به تفرقه‌اى كه خداوند از آن نهى فرموده است ، تو را مىكشم ، و دستور قتل او را صادر كرد ، سعيد گفت : به من مهلت بده تا دو ركعت نماز بخوانم . آن گاه رو به قبله كرد و گفت :
وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنِيفاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ
. « 1 » حجاج گفت : او را به سوى قبلهء مسيحيان بگردانيد ، آنها كه پراكنده شدند ، به سبب ستم و برترى جويى اختلاف كردند ، سعيد از جمله آنهاست . آن گاه روى او را از قبله برگردانيد . سعيد گفت : به هر سو رو كنيد ، خدا آن‌جاست و اوست كه آرزوهاى درونى را برآورده مىكند . حجاج گفت : ما به ظاهر مردم مأموريم ، نه به باطن آنان . سعيد گفت : پروردگارا ! ظلم و ستم او را پايدار نكن و انتقام خون مرا از او بگير و مرا آخرين نفر از امت پيامبر ( ص ) قرار ده كه به دست او كشته مىشود . آن گاه سر از تنش جدا كردند .
هامش
( 1 ) - انعام / 79 : من به خدايى روى آورده‌ام كه آسمانها و زمين را آفريده است ، من در ايمان خود خالصم و از مشركان نيستم .