تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الكوفة ( تاريخ كوفه ) ( فارسى ) — صفحة 408

مساهمون:

ص٤٠٨
شبيب از سورا به سوى حمام اعين لشكر كشيد ، حجاج نيز حرث بن معاويهء ثقفى را با گروهى از نگهبانان كه در جنگ عتاب و جز آن حضور نداشتند ، براى جلوگيرى او روانه كرد . او با حدود هزار مرد در محل زواره اردو زد . شبيب از آمدن سپاه دشمن آگاه شد و براى جنگ با حرث بن معاويه شتاب كرد ، هنگامى كه به حرث رسيد به او حمله‌ور شد و او را كشت و ياران وى گريختند و وارد كوفه شدند . شبيب پيرامون كوفه اردو زد و سه روز اقامت كرد ، در روز اول جز كشتن حرث واقعه‌اى رخ نداد . روز دوم ، حجاج ، ياران خاص خود را براى نگهبانى در سر راهها و دهانهء كوچه‌ها گماشت ، شبيب هم در محله سبخه اردو زد و در آن‌جا مسجد ساخت ، در روز سوم ، حجاج ، غلام خود ابو الورد را در حالى كه زره بر تن داشت ، با گروهى از غلامانش فرستاد . خوارج پنداشتند كه او حجاج است ، شبيب بر او حمله كرد و او را كشت و گفت . اگر اين حجاج بود ، شما را از شرّ او آسوده كردم . پس از آن ، حجاج ، غلام ديگرش را كه طهمان نام داشت ، با همان گروه و وضعيت روانه كرد و شبيب ، او را كشت و گفت : اگر اين حجاج بود ، من شما را از شرّ او آسوده كردم . حجاج ، قبل از ظهر از كاخ خارج شد ، استرى خواست و بر آن سوار شد . و با اهل شام به محل سبخه رفت ، هنگامى كه حجاج شبيب و يارانش را ديد ، فرود آمد . شبيب ، ششصد سوار به همراه داشت و به سوى حجاج حركت كرد . حجاج هم سبرة بن عبد الرحمن بن مخنف را با گروهى از مردم ، مأمور حراست راهها و دهانه كوچه‌ها كرد . حجاج ، تختى خواست و بر آن نشست ، سپس به اهل شام خطاب كرد و گفت : شما مردمى فرمانبردار و با ايمان هستيد . باطل اين ناپاكان ( خوارج ) بر حقى كه مىپرستيد ، چيره نمىشود ، ديده‌ها را ببنديد ، زانو بزنيد و با سر نيزه با آنها برخورد كنيد . آنها دستورهاى وى را اجرا كردند و نيزه‌ها را بالا گرفتند ، آنها مانند ريگهاى سياه بودند . شبيب با سه دسته از سپاهيانش ، يك دسته به فرماندهى وى ، يك دسته به فرماندهى سويد بن سليم و دستهء ديگر به فرماندهى محلل بن وائل حمله كردند . شبيب به سويد گفت : با سوارانت بر آنها حمله كن . سويد حمله كرد ولى آنها پايدارى كردند و با سرنيزه به رويارويى با وى پرداختند و او را زخمى كردند تا اين كه به همراه يارانش عقب