كنار نخل مىآمد و نماز مىخواند و مىگفت : چه نخل مباركى ! من براى تو آفريده شدم و تو براى من رشد كردى ، او پيوسته از آن نخل مراقبت مىكرد تا آن را قطع كردند . هرگاه ميثم ، عمرو بن حريث را مىديد ، به او مىگفت من همسايهء تو مىشوم ، پس همسايگى مرا نيكو بدار . عمرو به او مىگفت : آيا مىخواهى خانهء ابن مسعود يا ابن حكيم را بخرى ، و او از منظور ميثم اطلاع نداشت . ميثم در همان سالى كه به شهادت رسيد ، به حج مشرف شد و نزد ام سلمه ، مادر مؤمنان و همسر پيامبر ( ص ) رفت . ام سلمه پرسيد : تو كيستى ؟ گفت : من ميثم هستم . گفت : به خدا سوگند ، چه بسا از رسول خدا ( ص ) شنيدم كه از تو ياد مىفرمود و دربارهء تو ، به حضرت على ( ع ) سفارش مىكرد ، ميثم راجع به امام زين العابدين ( ع ) جويا شد . ام سلمه گفت : او در بوستان خويش است .
ميثم گفت : به آن حضرت اطلاع دهيد كه من دوست داشتم با ايشان سلام و احوالپرسى كنم ولى ايشان را نيافتم . امّا به خواست خدا در روز قيامت با ايشان ملاقات خواهم كرد . ام سلمه او را با دعاى خير بدرقه و ريش او را معطر كرد و گفت : اين ريش از خون گلگون خواهد شد . زمانى كه ميثم به كوفه وارد شد ، مأموران عبيد اللّه بن زياد ، او را دستگير كردند و نزد وى بردند . به عبيد اللّه گفته شد : حضرت على بن ابى طالب ( ع ) اين شخص را بر ديگران ترجيح داد . ابن زياد گفت : واى بر شما ! اين يك عجم است ؟ گفتند :
بله ، ابن زياد به ميثم گفت : پروردگار تو كجاست ؟ ميثم گفت : در كمين ستمگران است كه تو نيز در زمرهء آنان هستى . ابن زياد گفت : تو با همان عجم بودنت به آنچه كه مىخواهى دست مىيابى ، به من خبر بده كه مولاى تو دربارهء كارى كه من نسبت به تو انجام مىدهم ، چه گفته است ؟ ميثم گفت : حضرت على ( ع ) به من خبر داد كه مرا به عنوان دهمين نفر به دار خواهى آويخت ، در حالى كه دار من از همه كوتاهتر است و از همه به مطهره نزديكتر هستم . ابن زياد گفت : ما بر خلاف گفتههاى او عمل مىكنيم . ميثم گفت :
چگونه با آن مخالفت مىكنى ، در حالى كه حضرت على ( ع ) از پيامبر اكرم ( ص ) و او از جبرئيل و وى از خداوند متعال روايت كردهاند و محلى را كه در آنجا به دار آويخته مىشوم ، مىشناسم ، و من در تاريخ اسلام نخستين شخصى هستم كه به من دهنه مىزنند . ابن زياد ، او را به همراه مختار بن ابى عبيد ثقفى زندانى كرد . دو يا سه روز پس از
تاريخ الكوفة ( تاريخ كوفه ) ( فارسى ) — صفحة 381
مساهمون: سعيد راد رحيمى
ص٣٨١