شهادت مسلم بن عقيل و هانى بن عروه ، ميثم به مختار گفت : تو آزاد مىشوى و به خونخواهى امام حسين ( ع ) قيام مىكنى و همين شخصى را كه مىخواهد تو را بكشد ، خواهى كشت .
هنگامى كه عبيد اللّه بن زياد خواست مختار را بكشد ، نامهء يزيد رسيد . وى دستور داده بود كه مختار را آزاد كند ، ابن زياد نيز او را رها كرد و همچنين فرمان داده بود كه ميثم را به دار بكشند . هنگامى كه بر فراز در خانهء عمرو بن حريث ، او را بر بالاى دار بردند ، عمرو گفت : به خدا سوگند ! ميثم به من مىگفت كه من با تو همسايه مىشوم . ميثم بر فراز دار براى مردم از فضايل و صفات پسنديدهء حضرت على ( ع ) و بنى هاشم سخن مىگفت ، به ابن زياد اطلاع دادند كه اين بنده ، تو را رسوا مىكند . ابن زياد دستور داد تا بر او دهنه زدند . وى در تاريخ اسلام ، نخستين شخصى بود كه به او دهنه زدند . چون روز سوم به دار آويختن او فرا رسيد ، او را با سر نيزه زدند و او تكبير گفت و در پايان روز از دهان و بينىاش خون جارى شد و به شهادت رسيد . اين حادثه ، ده روز پيش از ورود امام حسين ( ع ) به عراق به وقوع پيوست .
حادثهء رشيد هجرى ( رض )
رشيد هجرى « 1 » را حضرت على ( ع ) رشيد البلايا مىناميد - به او راشد نيز مىگويند - حضرت على ( ع ) علم بلايا و منايا - چگونگى و زمان وقوع حوادث و مرگها - را به وى آموخت . او گاهى شخصى را مىديد و به او مىگفت : اى فلان ، فرزند فلان ! تو به اين كيفيت مىميرى يا مىگفت : تو اى فلانى ! به اين صورت كشته مىشوى ، و همانگونه كه راشد ( ره ) خبر داده بود ، به وقوع مىپيوست .
ثقهء عادل محمد بن حسن صفار در بصائر الدرجات از ابن محبوب از عبد الكريم و به طور مرفوع از رشيد هجرى روايت كرده كه گفت : هنگامى كه عبيد اللّه بن زياد ، رشيد هجرى را طلبيد ، رشيد پنهان شد . يك روز رشيد نزد ابى اراكه رفت ، او همراه گروهى از
هامش
( 1 ) - رشيد ، تصغير كلمهء رشد است و هجرى منسوب به هجر از شهرهاى يمن است . - م .