تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الكوفة ( تاريخ كوفه ) ( فارسى ) — صفحة 378

مساهمون:

ص٣٧٨
تا ببينم كار هانى به كجا مىانجامد ، هنگامى كه او را زدند و زندانى كردند ، سوار اسبم شدم و اولين نفر از اهل خانه بودم كه اين خبر را به مسلم دادم . وى به من گفت : ياران او را صدا كنم ، همه نزد او گرد آمدند . مسلم ، عباس بن جعدهء جدلى را فرمانده شهرنشينان قرار داد و آن گاه به سوى قصر حركت كرد . چون ابن زياد از آمدن وى اطلاع يافت ، به قصر پناه برد و درها را بست . هنگامى كه مردم از يارى مسلم دست كشيدند ، محمد اشعث كندى ، عباس بن جعده را دستگير كرد و به ابن زياد تحويل داد و او عباس بن جعده را زندانى كرد . زمانى كه مسلم به شهادت رسيد ، ابن زياد ، او را احضار كرد و به او گفت : تو عباس بن جعده هستى كه ابن عقيل ، تو را به فرماندهى بخشى از شهر كوفه منصوب كرد . عباس بن جعده گفت : بلى . ابن زياد گفت : او را ببريد و گردن بزنيد . مأموران او را بردند و به شهادت رسانيدند . 5 - عمار بن صلخب ازدى : سوار دلاورى بود و از شيعيانى كه با مسلم بن عقيل بيعت كردند ، به شمار مىآيد . او از مردم كوفه براى امام حسين ( ع ) بيعت مىگرفت و همراه مسلم براى يارى امام قيام كرد . هنگامى كه مردم از يارى او دست برداشتند ، محمد بن اشعث در كوى بنى عماره ايستاد و زمانى كه عمار بن صلخب با سلاح آمد ، او را دستگير كرد و او را نزد ابن زياد فرستاد ، او نيز عماره را زندانى كرد . هنگامى كه مسلم بن عقيل به شهادت رسيد ، ابن زياد ، عمار را احضار كرد و از او پرسيد : از كدام قبيله هستى ؟ عمار گفت : از قبيلهء ازد . ابن زياد گفت : او را نزد قومش ببريد و گردن بزنيد مأموران نيز او را به قبيلهء ازد بردند و ميان آنها به قتل رسانيدند .

حادثهء ميثم تمار ( ره )

ميثم تمار اسدى از ساكنان كوفه بود و در آن شهر ، فرزندانى داشت و از نزديكان حضرت على ( ع ) بود . حضرت على ( ع ) بارها از مسجد جامع كوفه خارج مىشد و نزد ميثم مىنشست و با وى سخن مىگفت ، چه بسا هنگامى كه ميثم حضور نداشت ، حضرت براى او خرما
تاريخ الكوفة ( تاريخ كوفه ) ( فارسى ) — صفحة 378 | سعيد راد رحيمى / السيد حسين البراقي النجفي