مدنيّت جهان و حيات به درون خانههاى پامير بردهاند . آموزگاران و مأموران ديگرى كه با اين ناحيه بيگانه نيستند در كابل يا دستكم در قندوز يا فيضآباد تعليم ديدهاند . عقدههاى آدمهاى نيمهفرهيخته ، همراه با جهل ، حرص تنگنظرانه ، و نفرت از فرهنگ محلّى وجه بارز اكثر آنهاست . در نتيجهء خدمت نظاموظيفهء عمومى ، اهالى بومى به سرعت تحرّك پيدا مىكنند ، و مهاجرت جوانها به دنبال جاذبهء مشاغل پردرآمد در شهرها رو به افزايش است . يكى از پىآمدهاى مستقيم اين جابه جايى نهادها و رسوم و ارزشهاى اجتماعى ، وانهادن زبان طايفهاى است و اين نيز سبب خواهد شد تا آنهايى كه موطن خود را ترك مىكنند ظرف دو يا سه نسل هويّت خويش را نيز از دست بدهند . درحالىكه وضع اقتصادى اراضى پست و بارور رو به بهبود است ، كليهء نواحى كوهستانى افغانستان چنان سريع به سوى فقر بيشتر پيش مىرود كه ناگزير و طىّ مدت كوتاهى باعث از هم گسيختن تعادل اقتصادى - اجتماعى سنتى و ايجاد اختلال در موقعيت اجتماعى زبانهاى طايفهاى خواهد شد . در برخى از نواحى ، مثلا واخان ، آفت ترياك از هم پاشيدگى اين جوامع را تسريع مىكند .
10 - 11 . زبانهاى ايرانى جنوبشرقى
. اورمورى * و پراچى * را ، كه هر دو در جنوب حوضهء آبپخشان جبال هندوكش رايجاند ، مىتوان باز پسين نمايندههاى گروهى از زبانها دانست كه پيش از آنكه پشتو يا فارسى بر آنها مستولى شوند از گسترش مهمى برخوردار بودهاند . امروزه اورمورى زبان كمتر از يكصد نفر اورمور است كه ساكن چند قلعه و