تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خمسون ومائة صحابي مختلق ( يكصد و پنجاه صحابي ساختگى ) ( فارسى ) — صفحة 303

مساهمون:

ص٣٠٣
و برهم و پريشان كه راست و درست جلوه كنند و جالب و دلچسب باشند . لفظ اسطوره در قرآن مجيد در هفت مورد بر لفظ ( اوّلين ) اضافه شده است از جمله مىفرمايد :
يَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ هذا إِلَّا أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ .
« 1 » ( سورهء انعام / 25 ) . بنابراين معنا و مفهوم الفاظ مزبور به طور خلاصه چنين خواهند بود : « مَثَل » در جائى به كار مىرود كه توضيح و يا تنبيه مطلبى در نظر باشد . « خُرافه » ، سخنان بىاساس و در عين حال جالب ؛ و ( حديث خرافه ) داستان‌هاى عجيب و حيرت‌آور جالبى است كه براى طرح در مجالس و شب‌نشينىها ساخته مىشود . « اسطوره » و « افسانه » مطالب و داستان‌هاى دروغ و بىاساس است كه سخن‌گو آن را با تردستى و زبان‌آورى خود چنان آراسته باشد كه به نظر راست و درست جلوه كند و گفتيم كه اين لفظ در قرآن كريم در هفت مورد بر لفظ « اوَّلين » اضافه شده است . بر اين اساس ، بجاست كه ما داستان‌هاى ( كليله و دمنه ) را كه بيشتر به منظور ارشاد و راهنمائى مردمان و تنبّه و عبرت ايشان تنظيم گرديده است ( امثال ) بناميم . داستان‌هاى هزار و يك شب را كه گوينده و شنونده و يا خواننده بر نادرستى موضوعات آن اتفاق‌نظر دارند و براى سرگرمىهاى شبانه تهيه شده است ( خُرافَه ) بخوانيم . و داستان‌هاى « اسود متنبّى » را با فرشتهء شيطان كه گوينده - سيف بن عمر - به درست بودن آن‌ها تظاهر مىكند ، ولى شنونده و خواننده به نادرستى آن‌ها يقين دارد ؛ ( حديث يا داستان‌هاى خرافه ) بدانيم . و اسطوره يا افسانه را نيز داستان‌هاى شگفت‌آورى بشناسيم كه نه در مقام توضيح مطلبى است ، و نه براى شب زنده‌دارىها تنظيم شده ، و نه از جن و پرى سخن مىگويد . بلكه مطالبى است كه فرسنگ‌ها از حقيقت و راستى بدورند ، و شخص افسانه‌پرداز صحنه‌هاى آن را با بيانى زيبا و گيرا ترسيم كرده و چنان با آب و تاب ، و
هامش
( 1 ) . كافران مىگويند كه اين - قرآن - به جز افسانه‌هاى پيشينيان نمىباشد .