امر جنگ و تأييد رزمندگان اسلام - را مشاهده كرد در دل به اسلام گرويد و همين امر باعث شد كه مسلمان شود ! !
2 - سيف در داستان فتح ( بهر سير / ويه اردشير ) مدعى مىشود كه فرشتگان عالم بالا بر زبان « ابو مفزر تميمى » نهادند تا به زبان پارسى سره در پاسخ پيام امپراطور ايران به فرستادهء او بگويد :
بين ما دوستى و آشتى رخ نخواهد داد مگر آنهنگام كه ما از عسل ( افريدون ) و تُرنج ( كوثى ) خورده باشيم ! !
ابو مفزر تميمى چنين سخنانى را به پارسى روان و سره بر زبان آورد ، بدون اينكه خودش بداند كه چه مىگويد ، و يا اينكه حتى يك نفر از سپاهيان اسلام مفهوم سخنان او را فهميده باشند ! !
چون پادشاه ايران بر پاسخ « ابو مفزر تميمى » آنهم به زبان پارسى آگاهى يافت گفت :
واى بر من ! فرشتگان بر زبان اينان سخن مىنهند ، تا پاسخ ما را به زبان خودمان بدهند ! !
3 - سيف پس از جنگ ( جلولا ) در داستان فرار « يزدگرد » به خراسان مىنويسد :
پس از شكست ايرانيان در ( جلولا ) ، يزدگرد شتابان روى به ( رى ) نهاد . او در تمام طول راه پاى از محمل خود بيرون ننهاد ، در آنجا مىخوابيد و از آن بيرون نمىشد .
شترى كه محمل شاه را بر پشت خود داشت آنى در راه توقف نمىكرد ! و ملازمان درگاه در هيچ كجا استراحتى نمىنمودند ، تا آنگاه كه در مسير خود ناگزير گشتند كه از پاياب رودخانهاى بگذرند .
نگهبانان از بيم آنكه مبادا به هنگام فرو رفتن شتر در آب رودخانه ، آب به داخل محمل نفوذ كرده و ناراحتى شاه را فراهم آرد ، او را از خواب بيدار كردند و موقعيّت خود را به وى گزارش دادند .
او از بيدار كردن خود ناراحت شده گفت :
چه كار نابجائى كرديد ! به خدا سوگند كه اگر مرا به حال خود رها كرده بوديد ،
خمسون ومائة صحابي مختلق ( يكصد و پنجاه صحابي ساختگى ) ( فارسى ) — صفحة 306
مساهمون: السيد مرتضى العسكري
ص٣٠٦